هادی صحرابان
دانشجويان را مي توان يكي از گروه هايي دانست كه به دليل آشنايي و آگاهي بيشتر از جريانات سياسي ـ اجتماعي، حضور آنان در تمامي صحنههاي انقلاب كاملا ملموس، محسوس و پررنگ است. اين حضور از سالها پيش از انقلاب با شكل گيري جنبش دانشجويي آغاز گرديد. اين جنبش با تأثير از جريان روشن فكري و تجدّدخواهي متأثر از رشد علمي جهان غرب از يك سو، و شكل گيري جريانهاي كمونيستي از سويي ديگر، آغاز گرديد. اما پس از چندي با انگيزه احياي تفكر ديني و ردّ روشن فكري غربي و الحاد شرقي در بستر تاريخ انقلاب اسلامي و در دانشگاه تهران رخ نمود. آنچه اين حضور را تداوم مي بخشيد، پيامهاي شورانگيز رهبر كبير انقلاب اسلامي مبتني بر استقامت تا دست يابي به پيروزي بود و همان پيام ها، 13 آبان 57 را، كه نقطه اوج جريانات دانشجويي قبل از انقلاب به شمار مي رود، رقم زد. حضور به موقع و در عين حال فعالانه دانشجويان، پس از انقلاب در همه عرصه ها، به ويژه در دوران دفاع مقدّس، به ياد ماندني است و همچنان پس از گذشت بيش از دو دهه از انقلاب، شاهد اين حضور فعال و سرنوشت ساز در برهههاي پر فراز و نشيب انقلاب هستيم.
گامهاي آغازين جنبش دانشجويي
هرچند پيش از دهه 30، چند برخورد سياسي ضد دولتي را مي توان در دانشگاههاي ايران مشاهده كرد، اما تقويم جنبش دانشجويي ايران از ابتداي دهه 30 آغاز مي شود. در فاصله 1328 تا 1330ش، كه دوره مبارزات نهضت ملّي شدن نفت است، دو دانشگاه، يعني دانشگاههاي تبريز و تهران، فعال بودند.
در آذر 1332 در اعتراض به برقراري روابط سياسي ايران و انگليس، دانشجويان دانشكده فني دانشگاه تهران دست به تظاهرات زدند كه پليس آنها را محاصره كرد و با ورود به دانشكده، بر روي دانشجويان آتش گشود.. در جريان اين حوادث، سه تن از دانشجويان به نام هاي بزرگنيا, قندچي و شريعترضوي كشته، و عده اي بازداشت شدند.
درست روز بعد از واقعه 16 آذر، نیكسون به ایران آمد و در همان دانشگاه، در همان دانشگاهى كه هنوز به خون دانشجویان بى گناه رنگین بود دكتراى افتخارى حقوق دریافت كرد. صبح ورود نیكسون یكى از روزنامهها در سر مقاله خود تحت عنوان «سه قطره خون» نامه سرگشادهاى به نیكسون نوشت. در این نامه سرگشاده ابتدا به سنت قدیم ما ایرانىها اشاره شده بود كه «هرگاه دوستى از سفر مىآید یا كسى از زیارت بازمى گردد و یا شخصیتى بزرگ وارد مىشود ما ایرانیان به فراخور حال در قدم او گاوى و گوسفندى قربانى مىكنیم؛ آنگاه خطاب به نیكسون گفته شده بود كه «آقاى نیكسون! وجود شما آن قدر گرامى و عزیز بود كه در قدوم شما سه نفر از بهترین جوانان این كشور یعنى دانشجویان دانشگاه را قربانى كردند.»
از اين رو، روز 16 آذر، از آن سال به بعد به عنوان مبدأ جنبش دانشجويي ايران ثبت شده و همه ساله دانشگاهها با برگزاري مراسمي در تجليل از شهداي 16 آذر، به حيات جنبش دانشجويي كمك كرده اند كه اغلب منجر به برخوردهايي با رژيم استبدادي شاه گرديد
جنبش دانشجويي را مي توان در سه بخش، ديروز، امروز، فردا بررسي كرد.
تاريخ 73 ساله جنبش دانشجويي كشورمان تحت تأثير شرايط عمومي جامعه و وضعيت حاكم بر دانشگاهها، دورههاي كاملاً متفاوتي را طي كرده است كه با توجه به گفتمان برتر در هر دوره و راهبرد اصلي آن قابل بازشناسي ميباشد.
دوره سكوت (1320-1313)جنبش دانشجويي در هفت ساله نخست خود كه ميتوان از آن به عنوان دوره جنيني ياد كرد به دليل استبداد خشونتآميز رضاشاهي در مقابل فضاي ضدديني حاكم بر دانشگاهها كاملاً سكوت اختيار كرده و در اين دوره شاهد تحرك خاصي از سوي اين جنبش نبودهايم.
دوره تشتت و التقاط (1332-1320) با سقوط رضاشاه و شكلگيري يك دوره فضاي باز سياسي جنبش دانشجويي نيز چون ساير احزاب وارد مرحله پرتحرك و متنوعي گرديد لكن اين جنبش تحت تأثير فضاي سياسي و ناپختگي سازماني دچار چندپارگي مزمن گرديد كه امكان هرگونه تحرك مؤثر از آنرا سلب ميكرد. در حاليكه يك طيف وسيع تحت تأثير افكار ماركسيستي، منويات حزب توده به رهبري شوروي را دنبال ميكردند عدهاي ديگر متأثر از گرايشات ناسيوناليستي افراطي به دامان ليبراليسم غلطيده بودند كه جبهه ملي آن را رهبري ميكرد و طيفي بخش عمدهاي از دانشجويان را در بر ميگرفت مجذوب و مرعوب نمادهاي مدرنيته قرار داشتند. در اين ميان تعدادي نيز كه داراي گرايشات مذهبي بودند اقدام به تشكيل انجمنهاي اسلامي نمودند اما عناويني چون روشنفكري ديني،تجدد طلبي به سرعت بخشي از اين طيف معدود را به دامان التقاط كشاند و از انديشههاي ناب اسلامي علائم كمتري بروز مييافت. آن بخش از جنبش دانشجويي هم كه تابلو مذهبي داشت گروههاي غيرمنسجم و فاقد مباني تئوريك قويي بودند كه هم و غم خود را صرف مقابله با جريانات الحادي كمونيستي يا انحرافي مذهبي چون بهائيت مينمودند.
دوره سكوت و انحطاط (1341-1332)صرف نظر از واقعه خونين 16 آذر 32 كه نماد پيشگامي جنبش دانشجويي در تقابل با زياد خواهي اجانب بويژه آمريكا، چون ستارهاي در تاريخ اين حركت ميدرخشد، جنبش دانشجويي پس از خيانت حزب توده در عدم همراهي با نهضت ملي شدن نفت و آمادگي احزاب مليگرا پس از كودتاي آمريكايي 28 مرداد، دچار چنان ركود و يأسي از مبارزه گرديد كه ميتوان از آن به دوره انحطاط جنبش تا سالهاي آغازين دهه 40 ياد كرد.
دوره بيداري (1355-1341)با آغاز حركتهاي اصلاحانه آمريكا در كشورمان توسط علي اميني از سال 1339 كه با اصرار كندي رئيس جمهور وقت آمريكا قالب اصلاحات ارضي و انقلاب سفيد پيگيري ميشد تحركات سياسي جديدي در كشور نمايان گرديد كه به ميدانداري بيشتر جريان مذهبي به رهبري حضرت امام(ره) منجر شد و قيام پانزده خرداد نقطه اوج آن تلقي ميگردد.
اين حركت امام جان تازهاي به جنبش دانشجويي بخشيد و طيفهاي مختلف آن را به صحنه كشاند. اگر چه غالب تحركات ضدسلطنتي و ضدآمريكايي در تلاش هستههاي چريكي چپ نمود داشت و حتي بخشي از مبارزين مذهبي نظير سازمان مجاهدين خلق و چريكهاي فدايي خلق را به دامان التقاط ماركسيستي كشاند اما گرايشات مذهبي در ميان بدنه تشكلهاي دانشجويي با فعاليت امثال مطهري و شريعتي موج ميزد كه با شكلگيري موجهاي اوليه انقلاب اسلامي تشديد گرديد.
دوره اسلام فقاهتي(1357-1356)گسترش نفوذ اسلامگرايان ناب به عرصههاي عمومي جامعه بويژه دانشگاهها كه دامنه آن به 15 خرداد 42 باز ميگشت همزمان با اوجگيري قيام ملت مسلمان ايران به رهبري حضرت امام خميني(ره) جان تازهاي به كالبد جنبش دانشجويي دميد و اين حركت را كه با شكست روشنفكران ديني، التقاط چپ و سكولاريستها با ناكامي مواجه شده بود با گفتمان اسلام فقاهتي به صحنه كشاند. بدين ترتيب جنبش دانشجويي براي نخستين بار در تاريخ خود در مسير خواست تودههاي مردم مسلمان ايران قرار گرفت و نقش پيشتازي مؤثري را در پيشبرد اهداف انقلاب اسلامي ايفا نمود.
دوره تحكيم (1358-1357): پيروزي انقلاب اسلامي به عنوان نقطه عطفي در تاريخ جنبش دانشجويي، به تقويت نهادهاي وابسته به جريان مذهبي در دانشگاهها از جمله انجمنهاي اسلامي دانشجويان منجر شد. اعضاي شوراي مركزي اين تشكل دانشجويي در جريان ديداري كه با حضرت امام(ره) در سال 58 داشتند به استناد اين رهنمود آن بزرگوار كه فرمودند: «برويد تحكيم وحدت كنيد» اقدام به راهاندازي مركزي به نام دفتر تحكيم وحدت نمودند كه هماهنگي ميان اتحاديه انجمنهاي اسلامي دانشجويان را بر عهده گرفت و بدين ترتيب سرفصل تازهاي در ادامه مسير جنبش دانشجويي ايجاد كرد.
دوره آرمانخواهي و شكوفايي (1359-1358)با شكلگيري مركزي به نام دفتر تحكيم وحدت جنبش دانشجويي توانست در راستاي رسالت پيشتازي و پيشگامي خودش، پس از مدت كوتاهي كه چيزي بيش از شش ماه نبود در 13 آبان 1358 با اشغال لانه جاسوسي انقلاب دوم را در مقابله با نفوذ آمريكا در كشورمان انجام دهد.
اين جنبش همچنين موفق گرديد يك سال بعد به استناد پيام نوروزي(1359) حضرت امام(ره) اقدام به تدوين لايحه انحلال دانشگاه نمود و در عرصه انقلاب فرهنگي كشور نيز پيشقدم شود.
دوره پيشتازي در عرصه عمل (1362-1360) با تعطيلي دانشگاهها ستاد جذب دفتر تحكيم موفق شده نيروهاي كارآمد و مؤثري را روانه سپاه و جهاد سازندگي نموده و بدين ترتيب نشان در عرصه عمل نيز جنبش دانشجويي ميتواند در خدمت شعارهاي انقلاب اسلامي و اهداف ملي جنبش نقش آفرين و پيشگام باشد.
از جمله ديگر فعاليتهاي قابل توجه اين جنبش در دوره دو ساله تعطيلي دانشگاهها برگزاري گردهمايي جنبشهاي آزادي بخش جهان بود كه دوباره با تأثير فراوان صورت گرفت.
ارتباط حوزه و دانشگاه و دانشجويان طلاب از نمونه ديگر آثار مثبت فعاليتهاي دانشجويي در اين مقطع بود بويژه آنكه رهبر معظم انقلاب در آن زمان مسئوليت نمايندگي حضرت امام در دفتر تحكيم را بعهده داشتند.
دوره سياستورزي (1370-1362)اگر چه ورود دانشجويان به عرصه انتخابات مجلس دوم در سال 62 مورد تأييد حضرت امام(ره) قرار داشت اما در ادامه تأثيرات وضعي ورود به قدرت بويژه مسائل جناحي كه در آن زمان در مجلس دوم در ميان جريان مذهبي و نيروهاي انقلاب علني گرديد تا حدودي رونق سابق جنبش در پيشتازي را كند ساخت. اين روند كه در آستانه انتخابات مجلس سوم(1366) به اوج خود رسيد سبب گرديد تا دفتر تحكيم در ائتلاف محرومين و مستضعفين وارد شده و با كسب سه كرسي در مجلس به اوج فعاليت سياسي خود برسد. اما در همين شرايط با ورود جنبش دانشجويي كه از خواص آن نقد و انتقاد به سياستهاي جاري ميباشد عدهاي از انجمن و دانشجويان نسبت به اين روند معترض بودند. بخصوص آنكه ماجراي عزل قائم مقام رهبري در برخي از دانشجويان عضو انجمنهاي اسلامي تحكيم وحدت موجب اختلافاتي گرديد كه اين دفتر از صدور اطلاعيه دومي جهت تصحيح مواضع گذشته خود ناگزير ماند.
دوره افراط گرايي: (1376-1370) به رغم همه دستاوردهايي كه ورود به قدرت ميتوانست براي جنبش دانشجويي در پي داشته باشد گرايشات جناحي حاكم بر دفتر تحكيم سبب گرديد تا پس از انزواي جريان چپ مذهبي در دوره سازندگي بويژه ناكامي از راهيابي به مجلس چهارم، بطور طبيعي در برابر جريان حاكم قرار گرفته و در انتقاد از دولت افراطگرايي را پيش گيرد. اين شيوه برخورد بيش از آنكه دولت را متنبه يا متضرر سازد باعث گرديد تا جنبش دانشجويي يا به عبارت دقيق دفتر تحكيم وحدت به عنوان بزرگترين تشكل جنبش دانشجويي را با رخوت و سستي مواجه سازد تا جائيكه از بسيج هواداران خود در راهپيماييها عاجز ماند.
دوره دگرديسي: (1384-1376) با قدرتيابي جريان چپ مذهبي پس از دوم خرداد 76، دفتر تحكيم وحدت نيز رونق تازهاي گرفت و در ائتلاف نيروهاي خط امام(ره) شركت فعال داشت اما اين دفتر كه همچنان عنوان بزرگترين تشكل دانشجويي كشور را با خود يدك ميكشيد دچار چنان دگرديسي بنيادين شده بود كه با آنچه از جنبش دانشجويي انتظار ميرفت و حتي با دفتر تحكيم سابق قابل قياس نبود.
اين تحول منفي و رجعت سياسي را ميتوان به راحتي از منشور دفتر تحكيم وحدت كه در جريان انتخابات مجلس ششم انتشار يافت، مشاهده كرد. چنانچه طي آن خواستار عدم مداخله حاكميت در حوزه خصوص مردم، دفاع از شبكههاي راديو و تلويزيون خصوصي استقلال نهاد مرجعيت از حكومت و به رسميت شناختن قرائتهاي مختلف از دين و همچنين انحلال شوراي عالي انقلاب فرهنگي و سلب امتياز قانونگذاري از مجلس تشخيص مصلحت و شوراي عالي امنيت ملي و … گرديده بود.
انتظارات از تشكل هاي دانشجويي
اما انتظاري كه از تشكلهاي دانشجويي و جوامع دانشگاهي ميرود اتخاذ راهبرد برخورد فعال جهت پيوند با جامعه و مسائل نظام و كشور ميباشد كه به معناي واقعي كلمه به جنبش دانشجويي حياتي ديگر بخشيده و يكبار ديگر دوره شكوفايي اين جنبش را در تاريخ كشورمان احيا كند. چرا كه از واژه «جنبش» و از قشر نخبه «دانشجو و دانشگاهي» انتظاري جز اين نيست كه در پيشبرد اهداف ملت و دولت خويش پيشگام و پيشتاز باشد.
تشكلهاي دانشجويي بايد فرصت استثنايي فعلي كشور حضور اصولگرايان در اركان حاكميت را مغتنم شمرده و موقعيت حساس نظام در برابر فشارهاي غرب درك نموده و با روشنبيني و اهرم علم و تقوي خالق صحنههايي زرين در عرصه مختلف علمي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي باشند تا به رسالت تاريخي خويش عمل نمايند.
در حال حاضر به نظر ميرسد جنبش دانشجويي به معناي واقعي كلمه براي انجام رسالت خويش با سه مسئوليت ويژه روبروست.
اگر جنبش دانشجويي بخواهد به مفهوم واقعي به رسالت تاريخي خويش عمل نموده و يا اگر يك تشكل دانشجويي قصد داشته باشد جنبش دانشجويي را نمايندگي كند، حداقل بايد سه كاركرد داشته باشد:
1-كاركرد درون صنفي: يك تشكل سياسي دانشجويي لازم است در مقياس دانشگاهها و ميان ساير تشكلها و دانشجويان به تحرك اجتماعي و فهم و قدرت تحليل سياسي مخاطبين خويش كمك نمايد.
2- كاركرد ملي: تشكلهاي دانشجويي در شرايطي ميتوانند از عنوان جنبش دانشجويي بهره گيرند كه در قالب جنبش نرمافزاري به پيشرفت علمي و فرهنگي كشور كمك نموده و برتري نرمافزاري دشمنان انقلاب اسلامي را به چالش بكشانند. در اين صورت جنبش دانشجويي ميتواند ضمن ساماندهي مطالب مردم و تشخيص مصالح ملي نيازهاي علمي دولت را جهت پاسخگويي به نيازهاي مردم ياري رساند.
3- كاركرد فراملي: در اين حالت جنبش دانشجويي بايد با توجه به شرايط فعلي جهان اسلام و موقعيت حساس انقلاب اسلامي به پيشبرد اهداف انقلاب جهت ايجاد وحدت جامع مسلمين كوشيده و با ارتقاي موقعيت علمي، فرهنگي، سياسي كشور به ارائه يك الگوي جهاني، منطقهاي از ايران اسلامي كمك نمايد.
اگر چه در هر صورت جمهوري اسلامي اين مسير تعالي را خواهد پيمود اما نقش جنبش دانشجويي در آن ميتواند بر سرعت اين روند و سير صعودي افزوده و ضمن ايجاد افقي روشن فراروي«جنبش دانشجويي ايران» تاريخ قابل دفاعي نيز در مقابل چشم آيندگان بگشايد.