1_ دولت احمدینژاد دوسال و چند ماه از عمرش نمیگذرد، شاید از مهمترین کارهای دولت احمدینژاد بحث هستهای باشد، سیاست این دولت نسبت به دولت خاتمی که حالت تدافعی داشت به حالت تهاجمی تبدیل شد که هر چند کشور را با دو قطعنامه روبرو کرد،

عباس سليمي نمين كه به دعوت بسيج دانشجويي منطقه مقاومت بسيج سپاه به بوشهر سفر كرده بود، سهشنبه شب در مجتمع فرهنگي هنري اين شهر در جمع دانشجويان بوشهري افزود: بايد همه آحاد جامعه نگران باشند كه چه چيزي پشت پرده مديريت دانشگاه آزاد وجود دارد كه آقاي جاسبي از نظارت مجلس سر باز ميزند.
وي اضافه كرد: اين اقدام بايد براي ما هشدار باشد و يادآور غفلتهايي باشد كه در مقابل نظارت داشتيم. سليمي نمين اضافه كرد: نوع برخورد با منتقدين در دانشگاه آزاد از سوي مديريت اين دانشگاه شرمآور است و آقاي جاسبي نظارت مردمي را خنثي كرده است.
مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران با بيان اينكه او اعتراف كرده كه به چند وزير و نماينده مجلس مدرك دكترا داده، تصريح كرد: كساني به نظام آموزشي كشور تزريق شدهاند كه اصلاً صلاحيت علمي ندارند و مدرك دكتراي مراودهاي گرفتهاند و خدماتي براي آقاي جاسبي انجام دادند كه مدرك دكتري دريافت كردند.
سليمي نمين يادآور شد: من به عنوان يك ايراني وقتي شنيدم كه دانشگاه آزاد توانسته نظارت مجلس را پس زده و به دهن نمايندگان مردم بزند، نگران شدم.
وي ادامه داد: البته من نسبت به انضباطنپذيري و قانوننپذيري دانشگاه آزاد در دوران فعاليت رسانهاي خودم گوشزد كرده بودم.
وي گفت: دانشگاه آزاد به هيچ وجه انضباط آموزش عالي كشور را نميپذيرد و سعي ميكند براساس روابطي حركت كند كه مدنظر و صلاح مردم نيست.
سليمي نمين با اشاره به اقدامات دولت و مجلس گذشته نسبت به فعاليت دانشگاه آزاد نيز تصريح كرد: مجلس ششم هم قولهايي داد كه دانشگاه آزاد را منضبط كند و قولهايي در اين باره قبل از اينكه وارد مجلس شوند، دادند، اما عواملي موجب شد كه مجلس ششم هم هيچ اقدامي در زمينه قانونمند كردن دانشگاه آزاد انجام ندهد.
وي افزود: دولت قبلي هم هيچ اقدامي صورت نداد و ترجيح دادند از مواهب پنهان دانشگاه آزاد برخوردار شوند و وارد بازي مفسده سياسي نشوند، چون قطعاً ورود به چالش با مفسده مديريتي هزينه دارد، اما سكوت در برابر آن سود دارد.
وي اضافه كرد: دوم خرداديها ترجيح دادند از مواهب سكوت اين مسئله مديريتي بهره بگيرند و به قول و وفايي كه دادند، پايبند نباشند.
سليمي نمين گفت: بعد از اينكه به آقاي جاسبي تفهيم شد كه بايد از دانشگاه آزاد تحقيق و تفحص بشود كارشكنيهايي در اين زمينه صورت گرفت و شرمآور اينكه براي يكي از كارشناسان تحقيق و تفحص مجلس پروندهسازي كردند و براي او حكم محروميت از مشاغل دولتي و شش ماه حبس صادر كردند، به خاطر اينكه وي ضبط صوت را با خود براي تحقيق و تفحص آورده بود.
مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران تصريح كرد: بنده در مقالات متعدد گفتهام كه براي كساني كه به صورت قانونمند در دانشگاه آزاد مدرك دريافت مي كنند، ارزش قائلم و تلاش من در جهت سالمسازي دانشگاه آزاد است و اين امر بالاترين خدمت به كساني است كه مظلومانه پول ميپردازند و مظلومانه تلاش ميكنند.
سليمي نمين گفت: خطاب من به كسي است كه نفوذ سياسي خود را در اختيار آقاي جاسبي قرار داده و بدون زحمت مدرك دريافت كرده است.
وي با بيان اينكه هر دو جناح سياسي در قضيه دانشگاه آزاد مفسده مديريتي را انجام ميدهند، افزود: اما ملت اين هوشمندي را دارد كه تفاوت اصلاح و تخريب را ميداند.
وي تصريح كرد: هرچه قانونمندي در كشور تقويت شود، همه آحاد جامعه از آن سود ميبرند و سودهاي خاص متوقف و سودهاي عام گسترش مي يابد.
سليمي نمين گفت: وظيفه ديني و ملي ما ايجاب ميكند كه در اين زمينه اصلاحات انجام بدهيم.
وي خاطرنشان كرد: كسي كه مفسده مديريتي را ايجاد و نظارت را هم برخود خنثي ميكند، مفسده مالي را هم در پي آن دارد؛ چيزي كه در مورد آقاي جاسبي صحت دارد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
حاشيه هاي سخنراني عباس سليمي نمين
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* زماني كه انتقادات سليمي نمين از مديريت دانشگاه آزاد بالا گرفت، چند دانشجوي حاضر در سالن نسبت به سخنان وي معترض شدند و جو حاكم بر سالن مجتمع فرهنگي ـ هنري بوشهر براي دقايقي متشنج شد.
* چند نفر از حاضران در سالن با اعتراض به سخنان سليمي نمين، سالن را ترك كردند.
* حين سخنراني سليمي نمين، جمع زيادي از حاضرين با تشويق و صلوات سخنان وي را تائيد كردند.
* هنگام سخنراني سليمي نمين، ناگهان برق سالن قطع شد و وي به مدت نيم ساعت در تاريكي و بدون بلندگو به سخنان خود ادامه داد.
* زماني كه اعتراض يكي از حاضرين نسبت به سخنان سليمي نمين زياد شد، وي از فرد معترض درخواست كرد كه پشت تريبون بيايد و فرد معترض براي دقايقي پشت تريبون آمده و به سخنان سليمي نمين اعتراض كرد.
* مدير مركز مطالعات و تدوين تاريخ معاصر ايران در پاسخ به سئوال يكي از حاضرين كه پرسيد، چرا نام كساني كه از دانشگاه آزاد مدرك جعلي ميگيرند، اعلام نمي كنيد، گفت: من اعلام نميكنم، چرا كه اگر بگويم بايد وارد چالش با افراد ديگر شوم و از مقابله با عنصر متخلف باز خواهم ماند.
- حال با اين پيش فرض لطف كنيد با هم به بهار سال 1392 برويم.
فصل انتخابات دوره یازدهم رياست جمهوري نزديك است. گروههاي مختلف در حال تدارك مقدمات براي انتخاب نامزد اصلح و شروع تبليغات هستند.
موضوعاتي مانند انرژي هسته اي و توزيع سهام عدالت و خود كفايي در توليد بنزين و ... سالهاست كه حل شده ، بحران مسكن از تب و تاب افتاده، ولي تورم و فساد اداري و ... وجود دارد.
گروههاي مخالف همچنان مراقب هستند كه از اقدامات مثبت دولت سخني گفته نشود، تبليغات منفي و مداوم آنها تاثيرات خود را گذاشته است.
مسئولان حزب كارگزاران به جنب و جوش افتاده اند و در يك برنامه حساب شده هنوز ادعا مي كنند كه دولت تاكنون هيچ دستاوردی نداشته است . آنها كانديدای مورد نظر خود را انتخاب نموده اند. بزرگان اين حزب نسبت به گروههاي ديگر به نتايج انتخابات اميدوارترند و به موفقیت خود یقین دارند.
اصلاح طلبان در اين مدت سعي كرده اند شعارهاي پيچيده خود را بومي سازي كنند و تمام توجهات را بر نقاط ضعف دولت متمركز نمايند. آنها بيشتر روي طرح امنيت اجتماعي و مباحث و مشكلات اقتصادي و موضوعاتي مانند تحجر و پوپوليسم و ... مانور مي دهند. تبليغات چند ساله آنها نيز براي عده اي جذاب شده است. اصلاح طلبان هنوز براي انتخاب نامزد به اجماع نرسيده اند.
شكاف بين اصولگرايان عميق شده و عده ای سعی در جمع کردن آنها را دارند ولی معلوم نیست این حرکت نتیجه بخش باشد.
ساير گروهها نيز در تكاپو هستند ...
- چند روز بيشتر به موسم انتخابات باقي نمانده است.
كارگزاران ، اصلاح طلبان و ساير گروههاي همفكر براي معرفي يك كانديداي واحد به اجماع رسیده اند.
گروههايي از اصولگرایان به ائتلاف مي رسند و نامزد اصلح خود را انتخاب مي كنند و عده ای دیگر نيز راه خود را مي روند.
تبليغات گروههاي مخالف بسيار گسترده تر مي شود و نوك پيكان تبليغات آنها حمله به دولت است.
انباشت تبليغات سیاه در طول هشت سال و ذكر مداوم نكات منفي دولتمردان نهم و دهم جواب داده و افكار عمومي خود بخود كمتر به نكات مثبت مجريان و مسئولين توجه مي كنند و شعارهاي جديد برایشان بيشتر جذابيت دارد.
گروههاي مخالف بعد از هشت سال تلاش و هجوم بي وقفه، به اين دوره كاملا اميد بسته اند.
نظرسنجي ها و نظر سازي هاي متعدد توليد مي شود. در اكثر آنها محبوبيت مخالفان بالا و محبوبيت اصولگرايان در حداقل است. اين نظرسنجي ها بر عده اي بي تاثير نبوده است.
اصلاح طلبان براي بعضي دولتهای غربي پيغام مي فرستند و به آنها التماس مي كنند كه آشكارا و علني از آنها اعلان حمايت نكنند.
نمايندگان كانديداي اصلاح طلب راهي سفرهاي تبليغاتي استاني مي شوند.
- انتخابات برگزار مي شود.
مخالفين با اختلاف اندك پيروز مي شوند. جو جامعه احساسي مي شود. شواهد حاكي از آن است كه دولت يازدهم با رويه اي متفاوت با دولت قبل حركت خواهد نمود. اصولگرایان نگران هستند. جشن و شادی در جبهه مخالفین برپاست.
چند ماه به مراسم تحلیف رئیس جمهور جدید باقی مانده است.
احمدي نژاد هنوز تا ساعت 12 شب در پاستور مشغول است.
رايزني ها و جنب و جوش طرفداران نامزد پيروز شروع ميشود.
گمانه زني ها براي تصدي وزراتخانه ها تيتر روزنامه ها مي شود.
احمدي نژاد به چند استان و منطقه محروم سر مي زند.
تصميم گرفته مي شود هر كجا و هر كس كه كوچكترين تمايلي به ديدگاههاي دولتمردان قبل داشته است خلع يد شده حتي اگر راننده يا آبدارچي باشند.
احمدي نژاد پيگير امور مردم است.
- و سرانجام مراسم تحليف برگزار مي گردد.
سعد آباد را دوباره آب و جارو مي كنند. پاستور تنها و افسرده می شود.
در مدت زمان كمتر از چند ماه تمام مديران جابجا مي شوند و آب هم از آب تكان نمي خورد. جواب هر مخالفت و اظهار نظر متفاوت، مشت آهنين و شانتاژ تبليغاتي است.
تمام حركات دولتمردان قبلي به زشتي ياد مي شود.
دولت جديد قبل از ارائه هر برنامه اي تمام مشكلات را به گردن دولت قبل مي اندازد. تورم و بيكاري حتي ترافيك، آلودگي هواي تهران و ....
خبرگزاري هاي خارجي نمي توانند خوشحالي خود را پنهان كنند.
در هفته اول، مدیر مسئولان تمام خبرگزاري ها و رسانه هاي دولتي عوض مي شوند و كسي مخالفت و اظهار نظر نمي كند. شايد جرات نمي كنند.
در تفسيرها و تحليل ها دوباره مردم عزیز و راي مردم داراي ارزش و بها مي شود و از داستان رقص دلفینها و قصه زاغ و پنیر خبری نیست.
و...
- و اما دو سال بعد:
تورم هنوز وجود دارد. فساد دوباره تشديد شده است.
نزاع گروه هاي پيروز براي تقسيم قدرت شدت گرفته است.
مجوز دهها روزنامه و خبرگزاری جدید که با یک هئیت تحریریه اداره می شوند داده شده است.
دیگر کسی سر به سر بانکها نمی گذارد.
دولت جديد وام بلا عوض به صاحبان بانكهاي خصوصي مي دهد تا بدینوسیله دين خود را نسبت به آنها و به پاس سالها خدمات بی شائبه در زمینه خرید و فروش زمين و سکه و مسکن ادا کرده باشد.
ديگر به جز كيهان كسي جرات انتقاد كردن ندارد.
واردات دست چند نفر است اما صحبت از مافيا نيست.
دلالها اقتصاددان می شوند.
اعتماد به نفس اوباش بالاتر رفته و خیابانهای شهر تابلو .... شده است.
بهره وامها به صورت دستوري بالا مي رود.
قيمت دلار دستوري مصوب و ابلاغ مي شود.
بازار کتاب ها و کلاسهای آموزش هیبنوتیزم و خواب درمانی پر رونق است.
اختلاف کارگر و کارفرما حل نشده.
كار كارشناسي كيلويي چند؟ هر چه حزب و پدر خوانده ها بگويند.
اروپائيان عزيز و كاسترو و چاوز بدجنس مي شوند. لباسها شيك و سفرهاي تفريحي به اروپا زنده مي شود.
حالا دیگه کسی درباره فلسطین چیزی نمی گوید.
اما ایران هنوز جزء محور شرارت است.
تورم در سبد هزینه خانوار هنوز خودنمایی می کند.
مردم دوباره نامحرم می شوند اما نوشتن عبارت «دانستن حق مردم است » در کنار لوگوها فراموش نمی شود!
سفرهاي استانی، تابستان به شمال و زمستان هم يك سفر به جنوب مي باشد.
درب اتاق مسئولين بسته مي شود. ديگر رئيس جمهوری به ميان مردم محروم نمي رود.
و....
و مردم، چه زود دلهايشان براي رئيس جمهور ساده زيستشان تنگ مي شود،
آنها دوست دارند به جاي شنيدن عباراتهای غریب جنبش دموكراسي خواهي و ليبراليسم اسلامي و... ، ذكر مانوس اللهم عجل لوليك الفرج را بشنوند.
1_ دولت احمدینژاد دوسال و چند ماه از عمرش نمیگذرد، شاید از مهمترین کارهای دولت احمدینژاد بحث هستهای باشد، سیاست این دولت نسبت به دولت خاتمی که حالت تدافعی داشت به حالت تهاجمی تبدیل شد که هر چند کشور را با دو قطعنامه روبرو کرد،
چند سال پیش که انتخابات ریاست جمهوری برگزار گردید هیچ کس فکر نمی کرد و شاید هم به مخیله هیچ کس خطور نمی کرد که این بار قرار است تمامی معادلاتی که چندین و چند سال است که به ناحق ترسیم گشته است به هم بخورد .
از هر کسی می پرسیدی به که رای خواهی داد می گفت به احمدی نژاد رای می دهم ولی حیف که رای نخواهد آورد!
ولی زد و احمدی نژاد رای آورد و شروع شد...!
خیلی وقت بود که عده ای در نهاد ریاست جمهوری ماوا گزیده بودند و هر ازگاهی طرحی نو می انداختند.روزی به اسم سازندگی و روزی دیگر به اسم اصلاحات و در این دوران قدرت کسی حق ورود نداشت که اگر کسی اشتباهی وارد این حریم می شد نیروی گریز از مرکز او را در خود محو و نابود می کرد.
تقدیر بر این قرار گرفته بود که کسی جز این معدود اشخاصی که از بدو خلقت مدیر آفریده شده اند! وارد این نهاد نگردند و اگر کسی اشتباهی وارد می شد باید مثل شهید رجایی عمودی وارد می شد و افقی خارج.
احمدی نژاد وارد این تاریکخانه گردیده و باید حذف گردد.چاره ای نیست یا باید مسالمت آمیز کنار بکشد و یا این که اسمش بر روی آزاد راه تهران شمال گذاشته شود و یا اینکه آبرویش را در طبق اخلاص بگذارد.
معادلات قدرت دیر زمانی است که ترسیم گشته و نمی شود آن ها را به این سادگی از میان برداشت.
به این جهت است که میگویند احمدی نژاد اشتباهی است !
او وارد حوزه ای شده است که نباید می شد!
اگر مقلدان امام خمینی با جان خویش به ملاقات معشوق شتافتند مقلدان خامنه ای عزیز نیز با آبروی خویش به مصاف اهریمنان آمده اند .
احمدی نژاد!
شهادتت مبارک!
توهين نويسنده دوم خردادي به ملت و رئيس جمهور و عذرخواهي كروبي
در پي اهانت مسيح علي نژاد نويسنده روزنامه هاي زنجيره اي به ملت و رئيس جمهور در مقاله اي با عنوان آواز دلفين ها، كروبي به دست اندركاران روزنامه اعتماد ملي تذكر داد.
برای کار خاصی که داشتم مشغول تورق روزنامه های سال 1367 بودم و حوادث مهم آن سال را مرور می کردم. رسیدم به هفتم بهمن ماه آن سال. آن روزها مصادف شده بود با تولد حضرت زهرا(س) و روز زن. "کیهان" در این روز ذیل خبری، توهین رادیوی ملی را به حضرت صدیقه ی کبری(س) پوشش داده بود. آن روزها "محمد هاشمی رفسنجانی" اخوی کوچکتر رییس مجلس وقت، "اکبر هاشمی رفسنجانی"، زمامداری 10ساله ی صدا و سیمای 2 شبکه ای را برعهده داشت که در آن دوران حرف و حدیثهای فراوانی درباره ی تخلفات مالی و همچنین محتوای برنامه ها مطرح بود؛ بطوریکه حتی طرح تحقیق و تفحص از صدا و سیما در سال 70 به تصویب مجلس رسید و با مشخص شدن "شاهکارها"ی عدیده ی محمد هاشمی وی از رسانه ی ملی قهر-بخوانید فرار- کرد و حتی در آن ماجرا اخوی بزرگتر که سمت ریاست جمهوری را برعهده داشت نتوانست در مقابل آتوهایی که مخالفانی چون مرحوم موحدی ساوجی، حسن کامران، علی اکبر پرورش و ... رو کرده بودند مداخله ای بنفع برادرش نماید.
یکی از آن سوء مدیریتها –در خوشبینانه ترین حالت- همین ماجرای توهین به حضرت زهرا(س) بود؛ ماجرا از این قرار بود که رادیوی جمهوری اسلامی ایران طی برنامه ای به نام "سلام، صبح به خیر" در گزارشی از مخاطبینش پرسیده بود که "به نظر شما الگوی امروز زنان ایرانی چه کسی است؟". اکثر مخاطبین حضرت فاطمه(س) را بعنوان الگوی خود معرفی نموده بودند اما یکی از مصاحبه شوندگان در کمال تعجب گفته بود که " الگوی مناسب زنان ایرانی "اوشین" است!".

اوشین نام شخصیت اصلی داستان سریالی ژاپنی به نام "سالهای دور از خانه" بود که آن روزها با سانسور شدید و تغییرات بنیادین در محتوای آن از سیما پخش می شد و در نسخه ی اصلی چندین قسمت از فیلم، او نقش یک "گیشا" - یعنی زنی که روزی اش را از طریق فحشاء به دست می آورد- را بازی می کرد. در این باره چیزی که خیلی دردآور بود نظر شاذ و استثنایی آن زن مصاحبه شونده نبود بلکه بدتر از آن پخش آن مصاحبه بود که به نسق اکثر برنامه های امروز صدا و سیما، "زنده" هم نبود!
حضرت روح الله(ره) فردای آن روز در واکنش به این ماجرای موهن، طی پیامی رسمی و علنی بشدت محمد هاشمی را مورد عتاب قرار دادند و فرمودند:
"آقای محمد هاشمی
مدیرعامل صدا و سیمای جمهوری اسلامی
با كمال تاسف و تاثر روز گذشته (روز شنبه 8 بهمن) از صداي جمهوري اسلامي مطلبي در مورد الگوي زن پخش گرديده است كه انسان شرم دارد بازگو نمايد. فردي كه اين مطلب را پخش كرده است تعزير و اخراج مي گردد و دست اندركاران آن تعزير خواهند شد. در صورتي كه ثابت شود قصد توهين دركار بوده است، بلاشك فرد توهين كننده محكوم به اعدام است اگر بار ديگر از اين گونه قضايا تكرار گردد. موجب تنبيه و توبيخ و مجازات شديد وجدي مسئولين بالاي صدا و سيما خواهد شد. البته در تمامي زمينه ها قوه قضاييه اقدام مي نمايد. " صحيفه نور ، جلد 21 : ص 76
بعدها 4تن از دست اندرکاران آن برنامه از جمله مدیر گروه معارف، سردبیر برنامه های ویژه ی عقیدتی سیاسی، مسئول نظارت بر برنامه به 4 سال حبس تعزیری و 40 ضربه ی شلاق محکوم شدند. که محمد هاشمی در این بین خیلی پادرمیانی کرد تا این مدیران لایق(!) مجازات نشوند.
حالا پس از 20 سال وقتی به مدیریت رسانه ی ملی نگاه می کنم صد رحمت می فرستم به خود عزت الله ضرغامی و تمام اموات و احیائش؛ فکرش را بکنید که در این وانفسای شبکه های رنگارنگ تلویزیونی و رادیویی، هاشمی رفسنجانی، رئیس رادیو تلویزیون بود! چه حالی می کردند آنهایی که نزده، عربی می رقصند!
عرفات سرزميني است که به عرصات قيامت مي مانند که همه جمع اند وهر کس به دعا مشغول است و در انتظار رد و قبول، بيرون دروازه اند.آنگاه که پاک شوند، وارد حرم مي شوند. خانه خدا پاک است وميهمان پاک مي پذيرد.
عرفات سرزميني است که بهترين مردان خدا در آن درنگ كرده ، اشکها ريخته و نيايش ها کرده اند. عرفات با اشکهاي مقدس سيد الشهداء در روزعرفه به هنگام خواندن دعاي عرفه متبرک تر شده است.
حسين جان!دراين دشت چه خوانده اي که هنوز دشت،از نام تو عرفان دارد.شب از ياد توعطرآگين است.آسمان رنگ خدايي دارد . سنگهاي جبل الرحمه همه نالانند.
اين سرزمين، سرزمين شهادت، معرفت و عرفان است . مي داند چه کسي بر روي آن قدم مي گذارد. چرا آمده؟ چگونه بر مي گردد؟
اي مرد عرفان، در دعاي عرفه چه گفتي که حاجيان همه گريانند؟صحراي عرفات، کلاس شناخت و خود سازي امام حسين (ع) است. در روزعرفه، دستان مبارک را رو به معبود بلند نمود و راز و نياز کرد ، سراسر دعا بود و اشک. عاشقانه گفت:که کرامت فرمودي، فضيلت اعطاء كردي، تويي که فضل خود را به اتمام رسانيدي، تويي که روزي عطا فرمودي، تويي که سرمايه ام دادي، تويي که پناه دادي،تويي که از گناه بازداشتي، تويي که گناهان را پوشانيدي، تويي که گناهان را بخشيدي، تويي که عذر پذيرفتي،تويي که پشتيبان بودي،
امّا من اي خدايم!!
به خطاهايم معترفم، پس بر من ببخشاي! منم که گناه کردم، منم که خطا نمودم، منم که ناداني کردم، منم که به سوي گناه شتافتم، منم که وفا ننمودم، منم که پيمان شکستم، منم که به جرم خود اقرار کردم. بارالها! من به آن نعمات که مرا داده اي اذعان دارم، به گناهانم اعتراف کرده و از آنها باز مي گردم، تو نيز مرا بيامرز.
اي کسي که گناه بندگان ، تو را ضرري نرساند و نيازي به طاعت ايشان نداري، هر کدام از بندگانت که کاري نيکو به جاي آوردند، به توفيق و لطف توست، پس ستايش و حمد شايسته توست.
خدايا، چون مرا فرمان دادي سرکشي نمودم و چون نهي کردي، به جاي آوردم. اينک اين منم که نه دليلي بر بي گناهي خود دارم که عذر بخواهم و نه نيروي آن دارم که از کسي ياري بخواهم. حال با کدامين اعضايم مقابل تو بايستم، آيا با گوشم ، چشمم ، زبانم و يا پاهايم، آيا تمامي اينها نعمتهايي نيست که مرا عنايت فرمودي و من با همه آنها نافرماني کرده ام،
اي مولاي من، حجت و دليل از آن توست و من محکومم.
پروردگارا، مرا از زير بار ذلت نفس رهايي ده و پيش از آن که زمان مرگم برسد ، ازآلودگي شک وشرک پاکم کن. از تو ياري مي جويم، ياريم کن، بر تو توکل مي نمايم، مرا به حال خود وامگذار. تو را مي خوانم، مرا نوميد مساز، مشتاق فضل توام، محرومم مکن. خويشتن را به وجود پاکت منتسب مي نمايم، دورم مگردان . مقيم درگاه توام، از خود نرانم.آن کس که تو را از دست داد، که را يافت و آن که ترا يافت که را از دست داد! به راستي که زيانکار است آن کس که به جاي تو ديگري را برگزيند، بسي خسران زده است آن که بکوشد تا از تو جدا گردد . چگونه به غير تو اميدوار شوم، در حالي که تو رشته احسان را نگسسته اي و چگونه نياز خويش از درگاه غير تو بطلبم و حال آن که عادت بخشندگي خويش را دگرگون نساخته اي. خدايا! چگونه رداي بينوايي به تن نکنم، در حالي که مرا در جايگاه فقرا نشانده اي و چگونه خويشتن را فقير بنامم با آن که تو با بخشش خود بي نيازم ساخته اي !..
پس از اينكه بخشيده شدهاي چه احساسي داريد؟
احساس ميكنم دوباره متولد شدهام
وقتي به محل اجراي حكم آورده شديد چه فكر كرديد و احساس كردي كه بخشيده ميشوي
فكرم اين بود كه در مقابل گناهي كه انجام دادهام بايد قصاص شوم و به مجازات برسم و تا موقعي كه طناب به گردنم افتاده بود فكر بخشش نبودم و پس از اينكه طناب دار كشيده شد و بالا رفت ديگر چيزي متوجه نشدم بعد از انتقال به بيمارستان متوجه شدم كه بخشيده شدم كه هيچگاه در اين زمان فكر عفو نميكردم و به قصاص عمل خود فكر ميكردم.
قبل از اجراي حكم در زندان از خداوند طلب عفو كردي؟
در مقابل خداوند احساس شرمندگي و طلب عفو ميكردم ولي ديگر چارهاي جز طلب عفو نبود چون گناهكار بودم
نسبت به خانوادهي مقتول چه احساس داشتي؟
چون قصاص حق من بود تا زندهام در مقابل اين خانواده اظهار شرمندگي ميكنم و تمام عمرم مديون لطف آنها هستم به خاطر اينكه فرزندي از خانواده آنها گرفته بودمبازباغيرتوجوانمردي مرا عفو كردند. چيزديگريندارمبگويمجزاينكه شاكر خداوندودعاگويخانوادهيمقتول باشم.
در پايان چه صحبتي داري؟
باز هم ميگويم از عملي كه انجام دادهام پشيمانم و به ديگران توصيه ميكنم به هنگام عصبانيت سريع و آني تصميم نگيرند.
ضمناً از قوهي قضايي، كادر پزشك و پرستاران بيمارستان وليعصر(عج)مركز كازرون، مركز اورژانس كازرون، پزشك قانوني كازرون كه در نجاتم نهايت تلاش را انجام دادند قدرداني ميكنم.
برادر مقتول در يك گفت و گوي كوتاه در مورد انگيزهي عفو قاتل گفت: فقط براي رضاي خدا اقدام به عفو قاتل برادرم نمودم پدر و مادر مقتول در قيد حيات نبودند.
ابوالفضل عاشوري دادستان عمومي و انقلاب كازرون در گفت و گويي اعلام كرد كه قاتل در تاريخ 9 فروردين 1383 مرحوم جهانگير جمشيدي فرزند باروني 29 ساله با چاقو به قتل رسانده بود كه حكم قصاص در شعبهي 23 ديوان عالي كشور به تأييد رسيد و در تاريخ 5 آذرماه در ملأ عام در ميدان امام حسين(ع) كازرون اجرا كه منجر به عفو شد. عاشوري همچينن گفت: طي شش ماههي گذشته 5 مورد حكم قصاص انجام كه 3 مورد منجر به عفو و سازش و 2 مورد اجرا گرديده و تا پايان سال چند مورد حكم قصاص در مورد متهمين اجرا خواهد شد
بنا به گزارش روابط عمومي مركز آموزش امام رضا(ع)رزمايش نود و سومين دورهي مقدماتي با عنوان ثارا... به مدت 2 روز در منطقهي عملياتي مركز آموزش امام رضا(ع) برگزار شد.
در اين رزمايش فراگيران مركز پس از قرائت زيارت عاشورا در جوار قبر شهيد گمنام و بدرقهي مسؤولين با استعداد دو گردان رزمي پياده در ارتفاعات مشرف به مركز با رمز يا عليبن ابيطالب(ع)، و سلسله عملياتهاي كمين و ضد كمين، فتح تپه، تاخت شبانه و برنامههاي تخمين مسافت، جهت يابي، پرتاب نارنجك و انفجارات توان رزمي خود را در دفاع از حريم ولايت و پشتيباني از ميهن عزيز اسلامي به نمايش گذاشتند.
در پايان سرهنگ گودرزي فرمانده مركز آموزش ضمن توجيه نيروها در رابطه با عملياتهاي انجام شده با ذكر خاطرات دوران جنگ تحميلي ياد و خاطرهي شهداي عزيز را گرامي داشتند.
شبكه لرزه نگاري فارس اعلامكرد: زمين لرزهاي به بزرگي ۳/۷ريشتر درمقياس امواج دروني زمين ساعت سه و پنجاه و نه دقيقه بامداد روز سهشنبه ، حوالي منطقه خشت در اطراف كازرون را لرزاند. بهگزارش دريافتي روز سهشنبهايرنا، محل اين زلزله درعرض جغرافيايي ۲۹/۶۱ و طول جغرافيايي ۵۱/۳۳رخ داده است. گزارشي از خسارتهاي احتمالي اين زلزله تاكنون مخابره نشده است.
"كاظم دارابي" شهروند ايراني كه تنها به اتهام مطلع بودن از ماجراي موسوم به "ميكونوس" از ۱۵سال قبل درآلمان در زندان بسر ميبرد، پس از آزادي و ورود به تهران گفت: حكم دادگاه حكايت از بيگناهي من دارد.
دارابي، بامداد سهشنبه در فرودگاه امام خميني (ره) تهران، در پاسخ به سوالات خبرنگاران، تصريح كرد: در صفحه ۱۹۷ حكم ۴۰۰صفحهاي دادگاه بطور مشخص نوشته است كه "سرانجام ثابت نشد كه كاظم دارابي اين ماجرا را سازماندهي كرده است".
در يك حادثه تيراندازي كه گفته ميشود توسط معارضين كرد در رستوران ايراني "ميكونوس" در خيابان پراگ برلين در
۱۷سپتامبر ۱۹۹۲رخ داد، سه تن ازسران حزب دمكرات كردستان ايران بهقتل رسيدند. پليس آلمان "كاظم دارابي" شهروند ايراني و سه لبناني را صرفا به اتهام حضور در محل و مطلع بودن از اين حادثه تروريستي بازداشت كرد.دارابي با بيان اينكه به او تهمت زدند كه عضو وزارت اطلاعات ايران است، افزود: به خدا قسم ميخورم كه من عضو هيچ يك از تشكيلات جمهوري اسلامي نبودم.
دارابي در خصوص اينكه قبل از دستگيري چه سمتي داشت؟، گفت: موقعي كه دستگير شدم هيچ سمتي در هيچ تشكيلاتي نداشتم و فقط عضو اتحاديه دانشجويان مسلمان در اروپا بودم.
وي افزود: يكياز مسايلي كه باعث دستگيري من شد، اين بود كه با بچههاي مسلمان اعم از ترك، عرب و لبناني تماس داشتم.
اين شهروند ايراني درادامه تاكيد كرد: سمتهايي كه بعدا درحكم دادستاني و حكم دادگاه به من نسبت دادند، كاملا ساختگي بود.
دارابي در بخش ديگري از سخنان خود گفت: بهمن تهمت زدند كه عضو وزارت اطلاعات هستم و دليلي كه براي اين ادعا داشتند اين بود كه اين خبر را از عوامل اطلاعات انگليس دريافت كردهاند، اما وقتي از عوامل اطلاعاتي انگليس خواسته شد در دادگاه حضور يابند و در اينباره شهادت بدهند، حاضر به اين كار نشدند.
وي افزود: دادستان پرونده به انگليس رفت و با همان شخصي كه گفته بود من عضو وزارت اطلاعات ايران هستم صحبت كرد، اما او هم آدرس اشخاص و عوامل ديگر را به عنوان منبع اين ادعا به دادستان داده بود و بالاخره هم معلوم نشد كه چه كسي چنين اطلاعات نادرستي منتشر كرده است.
دارابي كه فارسي را با لهجه عربي صحبت ميكرد، در پاسخ به اين سوال كه آيا او يك عرب است؟ گفت: من اهل "كازرون" و "ايرانيالاصل" هستم و به دليل اين كه همسرم لبناني است و مدت زيادي با او كاملا عربي صحبت كردهام و نيز بهخاطر اقامت طولاني در آلمان، شايد اين مسايل در لهجه من تغيير ايجاد كرده است.
دارابي گفت كه قصد دارد بخاطر آنچه كه در آلمان بر سرش رفته، افشاگري كند و براي آگاهي مردم و روشن شدن ابهامات ماجراي حادثه ميكونوس، كتاب بنويسد.
اوگفت: ميخواهم كتابي بنويسم و در آن به جزييات اين رويداد بپردازم تا مردم دنيا از واقعيات آن مطلع شوند.
وي با بيان اينكه قصد دارد اين كتاب را ابتدا به زبان آلماني نوشته و بعد آن را به فارسي ترجمه كند، گفت: براي نوشتن اين كتاب از چند نفر از مولفان و خبرنگاران آلماني دعوت كردهام كه درآينده نزديك به تهران خواهند آمد تا مرا در نوشتن اين كتاب كمك كنند و اين كتاب تا پايان سال آينده ميلادي منتشر خواهد شد.
وي از مسوولان جمهوري اسلامي، بويژه وزارت امورخارجه، به خاطر تلاش فراوان براي آزادي خود تقدير و تشكر كرد.
"علي باقري" معاون اروپا و آمريكاي وزيرامور خارجه كه براي استقبال از دارابي در فرودگاه حضور داشت، با تاكيد بر اين كه حكم دادگاه نيز حكايت از بيگناهي دارابي دارد، در خصوص نقش وزارت امور خارجه در آزادي وي گفت: سياست خارجي جمهوري اسلامي مبتني بر اصولي است كه يكي از اين اصول محوريت حقوق بشر است و آقاي دارابي نيز به عنوان يك شهروند ايراني و انسان بيگناه در زندان گرفتار بود.
وي افزود: طبيعي است كه وزارت خارجه به عنوان نماينده نظام جمهوري اسلامي، نسبت به مشكلات و گرفتاري ايرانيان مقيم خارج از كشور همچون آقاي دارابي ، حساس باشد و در جهت رفع مشكلات آنان تلاش كند.
هادی صحرابان
دانشجويان را مي توان يكي از گروه هايي دانست كه به دليل آشنايي و آگاهي بيشتر از جريانات سياسي ـ اجتماعي، حضور آنان در تمامي صحنههاي انقلاب كاملا ملموس، محسوس و پررنگ است. اين حضور از سالها پيش از انقلاب با شكل گيري جنبش دانشجويي آغاز گرديد. اين جنبش با تأثير از جريان روشن فكري و تجدّدخواهي متأثر از رشد علمي جهان غرب از يك سو، و شكل گيري جريانهاي كمونيستي از سويي ديگر، آغاز گرديد. اما پس از چندي با انگيزه احياي تفكر ديني و ردّ روشن فكري غربي و الحاد شرقي در بستر تاريخ انقلاب اسلامي و در دانشگاه تهران رخ نمود. آنچه اين حضور را تداوم مي بخشيد، پيامهاي شورانگيز رهبر كبير انقلاب اسلامي مبتني بر استقامت تا دست يابي به پيروزي بود و همان پيام ها، 13 آبان 57 را، كه نقطه اوج جريانات دانشجويي قبل از انقلاب به شمار مي رود، رقم زد. حضور به موقع و در عين حال فعالانه دانشجويان، پس از انقلاب در همه عرصه ها، به ويژه در دوران دفاع مقدّس، به ياد ماندني است و همچنان پس از گذشت بيش از دو دهه از انقلاب، شاهد اين حضور فعال و سرنوشت ساز در برهههاي پر فراز و نشيب انقلاب هستيم.
گامهاي آغازين جنبش دانشجويي
جانشين فرمانده انتظامي شهرستان كازرون استان فارس گفت : در يك درگيري مسلحانه كه بين دو خانواده از اهالي روستاي زوالي اين شهرستان روي داد ، دو نفر كشته شدند و يك نفر زخمي شد. سرهنگ سيدرضا نژاد حسيني پنجشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا افزود: در اين درگيري كه ديشب رخ داد، خسرو دهقان و برزو دهقان با سلاح كمري كشته شدند و ابراهيم دهقان مجروح شد كه در بيمارستان كازرون بستري شده است. وي بيان كرد:ضاربين كه پنج نفر بودند همگي اهل يك خانوادهو ساكن روستاي شهرنجان از توابع كازرون بودند كه با استفاده از تاريكي شب و كوهستاني بودن منطقه متواري شدند و تلاش براي دستگيري آنان ادامه دارد. نژاد حسيني اظهار داشت: علت اين درگيري اختلافات قبلي خانوادگي اعلام شده است
شاهين محمدصادقي ـ عضو هيات رييسه مجلس ـ در گفتوگو با خبرنگاران با يادآوري اين که استان فارس بعد از دوره زنديه هيچگاه سهم و نقشي در جايگاه مديريتي کشور نداشته است افزود: حتي بعد از انقلاب هم حضور نخبگان استان در جايگاه تصميمگيري و مديريتي کشور کمرنگ بوده است.
نماينده مردم شهرستان کازرون در مجلس با طرح اين پرسش که چنين جايگاهي براي استان پرجمعيت و پهناوري چون فارس همواره جاي سوال و ابهام بوده است خاطرنشان کرد: در مجلس هفتم و در پي حضور و رايزنيهاي مجمع نمايندگان فارس، استان، چهار وزير و بيش از ۲۰ معاون وزير و عضو هيأت رييسه مجلس در ترکيب مجلس و دولت داشته که اين سهم در تاريخ معاصر بيسابقه است.
وي رويکرد و جايگاه يادشده را موجب ارتقاي سطح ميزان بودجه عمراني، انقلاب در حوزه راهها و گازرساني، توسعه جايگاه علمي و دانشگاهي استان برشمرد و افزود: تا پيش از اين و در حوزه بودجه عمراني، سهم استان پهناور و پرجمعيتي چون فارس تقريباً هم رديف با استانهاي کم جمعيت و کم وسعتي چون کهگيلويه و بويراحمد بوده که اختصاص چنين بودجهاي، هيچگاه در شأن فارس نبوده است.
عضو هيأت رييسه مجلس هفتم پيرامون وضعيت پيشين بزرگراهها در فارس يادآور شد: در طول ۲۷ سال گذشته، از ساخت ۷ هزار کيلومتر آزادراه در کشور، تنها ۲۷۰ کيلومتر (محور ناقص شيراز ـ آباده) در پهنه فارس اتفاق افتاد که در سالهاي اخير، انقلابي بزرگ در حوزه راههاي استان به وقوع پيوسته است.
محمدصادقي با اشاره به جايگاه کنوني استان فاس در حوزه مراکز علمي و دانشگاهي گفت: با افزايش ۱۰ هزار نفر سهميه پذيرش دانشجو در سال جديد نسبت به سالهاي گذشته، گام مؤثر و بالندهيي در جهت ارتقاي سطح علمي و دانشگاهي استان برداشته شده است.
وي در همين رهگذر با يادآوري عمليات اجرايي و يا بهرهبرداري دهها طرح بزرگ صنعتي و اقتصادي در استان تصريح کرد: در حوزه گازرساني به نقاط روستايي استان، از سال ۴۸ تنها ۴۳ روستا در استان گازرساني شد که در چند سال اخير و تنها در يک شهرستان استان، عمليات گازرساني به ۴۲ روستا انجام شده است.
به گزارش کارشناس قرآن و اقامه نماز مدیریت آموزش و پرورش کازرون به منظور گسترش و تعمیق فرهنگ نماز در آموزشگاه ها حاج آقا خرسند امام جمعه طبق یک برنامه هفتگی جهت اقامه نماز و پاسخ به پرسشهای دانش آموزان در مدارس حضور می یابند.شایان ذکر است که تاکنون در آموزشکده فنی و حرفهای دختران، دبیرستان شاهد مصلحیان، دبیرستان فاطمه زهرا(س) و هنرستان امام رضا(ع) حضور یافتهاند.
الگوی اعتیاد در کشور به سرعت در حال تغییر بوده و مصرف مخدرهای جدید رو به افزایش است، به طوری که عنوان می شود سهم "کراک" در بازار مصرف کشور به 15 درصد رسیده است.
بر اساس آخرین آمار اعلام شده ، در بین معتادان کشور دانش آموزان نیز مشاهده میشوند و از آن مهم تر اینکه بسیاری از دانش آموزان دبیرستانی با مواد مخدر صنعتی و جدید همچون "شیشه" و "کراک" کاملا آشنا هستند.
کراک، نوعی هروئین است که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین به دست آمده است اما اعتیاد آن نسبت به هروئین بسیار شدیدتر و ترک آن بسیار مشکل تر است.
بر اساس تحقیقات به عمل آمده الگوی اعتیاد در کشور به سرعت در حال تغییر است و مصرف مواد جدید همچون کراک رو به رشد است به طوری که مصرف این مواد هم اکنون به 15 درصد در بازار مصرف کشور رسیده این در حالی است که سهم هروئین با 40 سال سابقه 21 درصد است و این زنگ خطری آزار دهنده است.
به گفته دکتر محمدحسین فرجاد، استاد دانشگاه و آسیب شناس اجتماعی؛ روند ورود مواد خطرناکی همچون کراک به کشور در حالی به سهولت انجام می شود که تا کنون هیچ اقدام جدی در جهت ممانعت از ورود و توزیع آن در جامعه صورت نگرفته است و با چنین وضعیتی، افزایش تقاضا برای مصرف آن، چندان عجیب به نظر نمی رسد.
وی معتقد است که میزان مصرف کراک به شدت در بین نسل جوان در حال افزایش است و این امر به طور حتم، میزان مرگ و میر را طی سالهای آتی افزایش خواهد داد.
در حالی که گفته می شود میانگین سنی معتادان کشور 32 سال است، باید به این نکته نیز اشاره کرد که این میانگین رو به کاهش گذارده است. به طوری که میانگین سنی اعتیاد در کشور طی سالهای اخیر یک تا 1/5 سال کاهش یافته است.
از سوی دیگر، شیوع اعتیاد در بین مردان 93 و در میان زنان 7 درصد است که البته ارائه آمار دقیق در مورد زنان معتاد به دلایل مختلف دشوار است و امکان بیشتر بودن این رقم نیز وجود دارد.
کراک بر خلاف هروئین، تریاک و حشیش و...، بو ندارد و مصرف آن بسیار آسان است. آنچنانکه یک یا دو دقیقه پس از مصرف آن در یک محیط در بسته و کوچک نیز، کسی متوجه نخواهد شد.
همچنین، اغلب معتادان از سطح تحصیلات پایینی برخوردار بوده و زیر دیپلم و دیپلم هستند که اهمیت نقش آموزش و پرورش در پیشگیری از اعتیاد بسیار حائز اهمیت است.
اعتیاد در همه اقشار و مشاغل وجود دارد اما کارگران بیشتر از سایر مشاغل در معرض خطرند به طوری که طبق نتایج تحقیقات 15 درصد از کارگران ساده و 17 درصد کارگران ماهر در معرض خطر این معضل هستند. پس از کارگران، رانندگان درون شهری و برون شهری در معرض خطر اعتیاد هستند.
نیمی از معتادان از طریق دوستان به مصرف مواد مخدر روی آورده اند و متاسفانه محیط کار نیز در شیوع مصرف مواد مخدر نقش زیادی دارد که در طول سالهای گذشته رشد اعتیاد از طریق محیط کار دو برابر شده است.
وجود بستگان نزدیک معتاد در خانواده، یکی دیگر از عوامل اعتیاد سایر اعضای خانواده است. مهمانی های دوستانه، کوچه و خیابان و محیط کار محل هایی هستند که معتادان به عنوان اولین مکان مصرف مواد مخدر، از آنها نام میبرند.
به گفته یک روانپزشک؛ کسب لذت، کنجکاوی، مشکلات روحی، در دسترس بودن، بیماری جسمی و درد به ترتیب با بیشترین فراوانی علت روی آوردن نوجوانان و جوانان به مصرف مواد مخدر است.
در حال حاضر؛ تریاک با 70 درصد، هروئین 30 درصد و حشیش 24 درصد، بیشترین مواد مخدر مصرفی در کشور است که غالب ترین روش مصرف، تدخین (دودی) بوده و تزریق، خوردن و انفیه به ترتیب در مراحل بعدی قرار دارد.
بیشترین فراوانی سن تزریق با 35 درصد 20 تا 24 سال است و 25 تا 29 سال نیز در رده بعدی قرار دارد.
از سوی دیگر، 45 درصد معتادان تزریقی سرنگ خود را به یکدیگر قرض می دهند که این موضوع در شیوع بیماریهای پرخطر همچون ایدز و هپاتیت تاثیر زیادی دارد.
ماجراي برج جنجالي شيراز
نکته جالب نامعلوم بودن صاحبان اصلي آن است
ماجراي برج شيراز كه چندي است به بحث داغ محافل سياسي و رسانه اي استان فارس تبديل شده و اخبار آن به رسانه هاي سراسري نيز كشيده شد ، همچنان ادامه دارد و موضع گيري عليه اين پروژه هر روز بيشتر مي شود.
واقعيت اين است که سازو کارهاي "نقد" در جامعه ما دچار اشکالات و نارسايي هاي جدي است و بي تعارف، اين اشکال و آسيب هم در بخش هاي مختلف حاکميت ديده مي شود و هم در طيف نخبگان و روشنفکران .
يکي از بنيادي ترين مشکلات جامعه ما اين است که هنوز مرز بين "نقد" و "تخريب" در آن مشخص نيست و از همين جهت، زيست و کارکرد و فعاليت بسياري از نهادها و مفاهيم گروههاي سياسي و اجتماعي در کشور ما عقيم مانده است.
بدون ترديد، مقدمه "اصلاحات"، وجود نقد روشن و دقيق و عالمانه و البته اصولي از مشکلات و آسيب هاي جامعه و حاکميت است، اصلاح طلبي بدون داشتن يک تصوير کامل وجامع از مشکلات کشور، به هرج و مرج سياسي و غوغاسالاري و حاکميت "حرافي سياسي" تبديل مي شود، اصولگرايي کور و متصلب هم سرنوشتي جز تحجر و عقب گرد ندارد، راهي که رهبر معظم انقلاب به دانشجويان نشان دادند، همان "راه ميانه و وسطي" است که اسلام براي امت محمدي(ص) پسنديده است.
اشکال و آفت عمده منتقدين( اعم از اپوزسيون سياسي و نخبگان و ..) اين بوده و هست که نقد براي آنان به مفهوم "فحاشي سياسي" تقليل پيدا مي کند و حتي به نوعي براي آنها "هويت" و محل ارتزاق سياسي مي شود، از اين دست منتقدان بي هنر، متاسفانه کم هم نداريم، کافي است به گروههاي کوچک و بزرگ و رنگارنگ و البته بي خاصيت خارج نشين يا بعضا برخي گروههاي داخلي "نق زن! نگاهي بيفکنيم تا مصاديق آن براي ما روشن شود.
در حقيقت اين سخنان صريح از زبان شخص اول مملکت، به خوبي مي تواند مرز ظريف بين نقد و پرخاش و انتقاد عالمانه را با پرخاش جويي هاي سياسي روشن و تبيين کند و از اين جهت بايد گفت سخنان اخير رهبر انقلاب مي تواند يک مبداء جدي براي حل بيماري تاريخي نقد و نقادي در جامعه ايراني قرار گيرد.
واقع قضيه اين است که سخنان اخير مقام معظم رهبري را نبايد يک سخن جديد و غيرمنتظره تلقي کرد، اگر به نصايح و هشدارهاي ايشان در طول سالهاي اخير توجه کنيم، ايشان همواره دولت و نهادهاي اجرايي کشور را از "کم ظرفيتي و پرخاش در مقابل نقد" برحذر داشته بودند، همچنين بايد توجه داشت که ايشان همچنين مبدع گفتمان هايي چون "آزاد انديشي، مردم سالاري ديني، اصولگرايي اصلاح طلبانه و ... بوده اند .
بايد صادقانه پذيرفت که ظرفيت و افق ديد رهبري حقيقتا فراتر از گروههاي سياسي است.
محور ديگري که مي توان در سخنان مقام معظم رهبري رصد کرد، دغدغه پايان دادن به برخي سوء تفاهمات و تلخي ها بين طیفی از دانشجویان و نظام است، واقعیت این است که به دلیل عواملی چون " استفاده ابزاری احزاب و گروههای سیاسی از دانشجویان در سالهای گذشته، ضعف تئوریک گروههای دانشجویی و سوء استفاده بیگانگان و ..." نوعی حالت سردی و تقابل بین طیف هایی از دانشجویان و نظام اسلامی ایجاد شده بود، سخنان پدرانه رهبر معظم انقلاب هم در جلسه اخیر با دانشجویان ( و هم در دیدارهای قبلی) را می توان در جهت اصلاح این رابطه و رفع سوء تفاهمات دانست، به راستی اگر فضای نقد واقعی و منصفانه در داخل کشور مهیا شود، دشمنان این مرز و بوم چه روزنه ای برای نفوذ و ورود به میان نخبگان و دانشجویان ایرانی پیدا خواهند کرد؟
از طرف دیگر، سخنان صریح رهبر معظم انقلاب در مورد عالی ترین رکن نظام جمهوری اسلامی(ولایت فقیه)را می توان خط بطلان روشنی بر تفسیر و تاویل های فرا ماورایی! و عقل ستیز از مفهوم "ولایت فقیه" توصیف کرد که متاسفانه در سالهای اخیر رواج خاصی هم پیدا کرده بود(البته رهبری چند سال قبل هم با تقبیح و رد مفهوم "ذوب در ولایت" یکی از آفت های سیاسی جامعه را اصلاح کرده بودند)
نکته آخری که می توان به آن اشاره کرد این است که سخنان اخیر حضرت آیت الله خامنه ای در تضادی روشن با دیدگاه افرادی است که برای خود تخصص " تاویل سخنان و درک عمق و قلب سخنان رهبر" را قائل هستند. بنابراین لازم است که این طیف دلسوز از هواداران و معتقدان به انقلاب و نظام اسلامی هم دیدگاه و ذهنیت خود را در این مورد اصلاح کنند.
ليوان را زمين بگذار
شاهد
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد : به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :
خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد
و همه شاگردان خنديدند
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .
اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد .
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد !
*****دوستان من ، يادتان باشد که ليوان آب را همین امروز زمین بگذارید .
*****زندگی همین است!
«مجتبي خامنهاي» و «مهدي هاشمي» همرزمان دوران دفاع مقدس
خاطرات سرداران دفاع مقدس نشان ميدهد در دوران اين حماسه، فرزندان برخي مقامات ارشد نظام نيز در مقطع عملياتها ياريگر رزمندگان اسلام بودهاند.
شهرسبز با نگاهي ريزبينانه به اين موضوع پرداخته و خاطرات دو تن از فرماندهان جنگ را به اين شرح به نقل از كتاب «خورشيد در جبهه» روايت ميكند :
سردار علي فضلي:
توفيقي بود که مدتي را در لشگر سيدالشهدا محضر برادر بسيار بزرگوارم آقا «سيد مجتبي» بوديم. ايشان مقطعي را که در لشگر سيدالشهدا بودند به من توصيه کردند که من را به عنوان آقاي حسيني خطاب کنيد، چون ما براي اداي تکليف و براي انجام وظيفه به اين جا آمدهايم نه براي نام و عنوان و فخر فروشي. در مقطعي که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند «آقا مصطفي» (فرزند ديگر آيتالله خامنهاي) در جبهه حضور داشتند، مخصوصا در توپخانه 15 خرداد و در يگانهاي ديگر بودند. حضورشان در لشگر 10 در سال 66 و در هنگام عمليات «بيتالمقدس 2»، «بيتالمقدس 4» و «والفجر 10» بود. آن مقطعي را که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند ما در «ماووت» مستقر بوديم. ويژگيهاي زيادي ما از ايشان در آن مدت ديديم، توقعشان همانند يا کمتر از توقعاتي بود که ساير رزمندگان داشتند، هيچ گاه نديدم چيزي بيشتر از ديگر رزمندگان بخواهد و يا حتي اشارهاي بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعي بر اين داشتند که در جاهايي که امکان خطر بيشتري هست حضور داشته باشند و در مکانهاي امن تعيين شده نباشند. رفت و آمد و سرکشي به خط مقدم را هميشه جزو مبناها و ملاک خودشان قرار ميدادند، به موقع با بچهها شوخي و مزاح هم ميکردند، در مورد اقامه نماز يک ويژگي خاصي داشت، سعي داشت هنگامي که جماعت نبود نماز خود را در جاهاي خلوت و تاريک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهاي زيادي داشتيم، اما ايشان براي نماز و راز و نياز، چادرهاي پرت و دور را انتخاب ميکرد. اين حالت در طول مدتي که ايشان در لشگر بودند تکرار ميشد و کار يک بار و دو بار نبود.
بزرگواري خاصي در ايشان بود؛ مثلا يادم ميآيد قرار شد ما براي دو هفتهاي به سمت دشت پاريزي عراق برويم. جلسهاي گذاشتيم و به آقا مجتبي گفتيم بين شما و آقاي مهدي هاشمي فرزند آقاي هاشمي رفسنجاني يکي از شما ميتوانيد بياييد، چون مسئوليت ما خيلي سنگين است و مشکل ميشود، ممکن است دو سه هفتهاي سفر ما طول بکشد و حوادث خطرناکي پيش رو داريم و احتمال برخورد با گروهکها و با ارتش عراق خيلي زياد است، بنابراين هر دوي شما مصلحت نيست بياييد، ما يک کدامتان را ميبريم. هر دو شديداً مايل بودند که همراه ما باشند ولي از روي اطاعت پذيري گفتند: هر چه که تکليف ما هست بگوييد ما همان را انجام ميدهيم. ما از ايشان خواهش کرديم که شما نياييد و فقط آقاي مهدي هاشمي را ميبريم، سيد مجتبي ماند. ما رفتيم و پس از چند روز به سمت منطقه «والفجر 10»برگشتيم.به جهت حضور فرزندان مقامات مملکتي يک صفا و روحيه مضاعفي را در بين رزمندگان به وجود آورده بود.
سردار نورعلي شوشتري :
فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيتالمقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند. آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب ميمانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها ميرفت لذا بچههايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند. من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من ميخواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچهها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند ميآيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفتهاند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام ميشود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفتهاند.
نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيقترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچههاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند. در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار ميکردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني ميشدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر ميشد. من خودم از بچههاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که ميگفتند ما فکر ميکرديم فقط ما هستيم ولي وقتي ميبينيم پسر رئيسجمهور و ديگر مقامهاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد ميکنند، روحيه ميگيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر ميدانند .
شاهد (داستان کوتاه سیاسی )
در جنگلي كه شير[1] همواره سلطان است ، الاغي[2] بود كه خرده حسابي با گوسفندی[3] داشت . ( گوسفند يا هر حيوان آرام و بی آزار دیگر ، ولي چون داستان بنام گوسفند است همان را نوشته ام ) .
الاغ همواره بدنبال بهانه اي بود تا با روباه تسويه حساب نمايد ولي نمي شد .
لذا پيش شير رفت و به التماس افتاد كه فقط سه روز سلطاني جنگل را به من بسپار .
شير گفت : برو به دنبال كارت ! تو را چه به سلطاني جنگل؟!!!
بالاخره با گريه و التماس توانست شير را به اين امر راضي نمايدو جارچيان جار زدند و سلطاني الاغ را اعلام نمودند .
و حالا فرصت تسويه حساب بود !
بلافاصله به سمت منطقه اي راه افتاد كه مي شد روباه را در همانجا يافت ، به محض ديدن روباه با اشاره انگشت او را فرا خواند . هر چند كه روباه با رعايت تعظيم و احترام در شأن سلطان ، به سمت او آمد ولي الاغ به او گير داد كه چرا كلاه خود را كج گذاشته اي؟!! و او را زير مشت و لگد گرفت و تا مي خورد كتكش زد .
سپس با خود گفت : اين براي امروزش كافي است بقيه باشد براي فردا !
فردا روباه تا الاغ را ديد سريع كلاه خود را درست كرد الاغ او را فرا خواند و فرستاد برايش سيگار بگيرد .
روباه رفت و بهترين سيگار را برايش گرفت تا در شأن او باشد و نتواند گير دهد ، مثلاً سيگار برگ خريد و پيش الاغ برگشت .
الاغ سؤال كرد كه چه سيگاري گرفته اي؟ پاسخ داد بهترين سيگار كه برگ است برايتان گرفته ام .
الاغ باز او را زير مشت و لگد گرفت كه مگر تو نمي دانستي كه من وينستون مي كشم ؟!!! و امروز نيز بدين منوال گذشت .
فردا دوباره او را فرستاد تا برايش سيگار بگيرد ولي روباه مي دانست كه او بدنبال وينستون نيست بلكه بدنبال بهانه است لذا از تمام سيگارهاي موجود برايش خريد.
الاغ هر سيگاري كه روباه به او می داد را رد می کرد و سيگار ديگري را می خواست و روباه ، از همه سيگارها پيش خود داشت و به خيال خود تمام راههاي بهانه گيري را بسته بود .
الاغ تا چنين ديد گفت: اصلاً سيگار را ولش كن چرا كلاه خود را كج گذاشته اي !!!!!!!!!!!!؟
و دوباره همان جريان كتك كاري .
........
همه ما اخبار و گزارشهایی را كه مبني بر رفع اتهام هسته اي از كشورمان ، از طرف البرادعی بود ؛ شنيديم و خوشحال شديم .
آيا واقعا كسي شك و شبهه اي داشت يا نه ،كاري ندارم ؛
ولي لااقل آمريكا به خوبي مي دانست كه ايران به دنبال تسليحات هسته اي نيست و چنين بهانه اي را به ايشان نمي دهد ، با اين حال چه بهانه اي خواهد آورد؟ آيا نظر كارشناسان هسته اي را قبول خواهد كرد يا نه؟
به قول قدیمی ها :
كسي كه خوابیده است را مي شود بيدار كرد ، ولي كسي كه خود را به خواب زده ، هيچ وقت بیدار نمي شود !
بعضي ها شگردشان اين است كه براي اينكه طرف مقابل را بيشتر ناراحت كنند بهانه گیری می کنند .
این داستان بهانه گیری آمریکا را نشان می دهد ولی زهی خیال باطل که مردم ایران به هیچ وجه از حق مسلم خود دست بر نمی دارند حتی با بهانه گیری ها و تهدید های مختلف ...
با وجود ممنوعیت های قانونی، همچنان فروش بنزین با دبه در برخی جایگاههای عرضه سوخت ادامه دارد.
در روزهای پایانی هرماه تقریبا اکثر جایگاههای عرضه بنزین شاهد ازدحام و صفهای بسیار طویل هستند که وجود تاکسیها، وانتها و به عبارتی خودروهای غیرشخصی در این صف ها بسیار قابل توجه است. بسیاری از صاحبان این خودروها که از سوخت شدن باقی مانده سهمیه بنزین ماهانه خود که به مصرف نرسیده نگران هستند پس از پر کردن باک خودروهای خود اقدام به ریختن بنزین در دبه یا ظرفهای پلاستیکی می کنند.
این در حالی است که بر اساس بخشنامه صادر شده از شرکت پخش فرآورده های نفتی عرضه سوخت به غیر از باک خودروها در جایگاهها ممنوع و غیر قانونی است.
از روز بیستم به ویژه از بیست و پنجم هرماه دارندگان خودروهای عمومی(وانت بارها و نیسان ها و ...) برای استفاده از باقیمانده سهمیه بنزین خودروی خود، در تبانی با تعدادی رانندگان خودروهای شخصی وارد جایگاههای عرضه سوخت می شوند و علاوه بر پرکردن باک خود، بنزین سهمیه خود را با قیمتهای توافقی در اختیار دیگر رانندگان قرار می دهند.
بیانیه شماره 1 شاخه دانشجویی و جوانان حزب موتلفه اسلامی شهرستان کازرون
بسم الله الرحمن الرحیم
با صلوات بر محمد و آل محمد (ص) و با نثار درود به روان پاک و مطهر شهدای انقلاب اسلامی و همچنین درود بی کران نثار روح بلند و ملکوتی امام شهداء حضرت روح الله (ره) و با آرزوی نصرت برای تمامی رزمندگان سنگر حزب الله ، که برای اعتلای کلمه الله در صف پیکار حق علیه باطل در جبهه های مختلف علمی ، فرهنگی ، سیاسی و نظامی جهاد می کنند.
شکی نیست که حضور بی نظیر مردم در عرصه های مختلف سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی ، خود مشت محکمی بر دهان یاوه گویان و سردمداران استکبار جهانی بوده و می باشد.
در این میان حضور مردم و آفرینش حماسه سترگ سوم تیرماه ، علاوه بر بیعتی دوباره با آرمانهای عالی امام (ره) و شهداء و نظام جمهوری اسلامی ، رأی به عدالت ،جوانگرایی و روحیه پایبندی به اصول انقلابی و بالاخص اصل شریفه ولایت مطلقه فقیه بود.
بر آن شده اند ، جوانانی از این شهرستان تا ثابت کنند که این نسل ، نه تنها از نسل اول انقلاب عقب نیست بلکه بنا به فرمایش مقام معظم رهبری(مدظله العالی) : (( اگر پای امتحانی دیگر باشد از آنها نیز پیش ترند.))
اینک زمان آن فرا رسیده تا با استعانت از خداوند منان ، جنبش عدالتخواهی ِ جوانان کازرونی با عنوان " شاخه دانشجویی و جوانان حزب مؤتلفه اسلامی شهرستان کازرون " با محوریت پایبندی به اصل شریفه ولایت مطلقه فقیه و پاسداری از خون پاک و مقدس شهداء و ثمره جانفشانی آنان یعنی نظام مقدس جمهوری اسلامی و همچنین تحقق بخشیدن عدالت علی گونه همگام با دولت محترم عدالت محور ، قدم در عرصه نهاده و حضور خود را هرچند دیر اما قاطع اعلام بدارد .
ما همان نسل جوانیم که ثابت کردیم
در ره عشق جگردار تر از صد مردیم
هر زمان بوی خمینی(ره) به سر افتد ما را
دور سید علی خامنه ای (مد ظله العالی ) می گردیم
يك سئوال
محمدهادي علي بابايي
امان از كم حواسي ....
كجايم؟چه شده؟ چه گذشته ؟ اصلاً سال چنديم؟ من خواب بودم يا اين فراموشي ....؟
امان از پيري زودرس ... من پيرشدم،درست.همهي مردم هم پيرشدند تا جايي كه خبر دارم،فراموشي ويروسي نيست،پس چه شده ؟
بگذريم !!! هر چه به اين ذهنم فشار ميآورم، تا شايد جواب يك سئوال را برايم بيابد،نميشود.انگار كسي كه ضربه خورده به سرش.همه چيز از ذهنم پريده.چه شده؟
سئوالي كه مثل خوره،همه وجودم را فرا گرفته اين است كه:چرا نميبينيم؟نميدانم شايد فقط من نميبينم.اما... چه شده؟
هر چه نگاه مي كنم نه قحطي است،نه كمبود عينك است، نه .... چشمم را باز و بسته مي كنم،اما به نظر نميآيد مشكل داشته باشد.چشم من،هيچ. بقيه چرا نميببينند؟ديگر لنزهاي طبي و رنگي هم جواب نمي دهد.چرا نميبينيم؟ چه شده؟
فكر نميكنم كسوفي هم در كار باشد.امروز كه 86 است،68 هم كه كسوف بود،اين طور نبود.آن هم امروز كه به خاطر چراغ و چلچراغ،شبهايمان هم روز است.خورشيد ميخواهيم براي چه؟
صبركن ... كمي بيشتر... درست است... چيزهايي دارد...بله ...دارد يادم ميآيد... .
سال چند بود؟ نميدانم.اصلاً مهم نيست، سالش همان روز بود كه امروز را مي ديد.ميگفت، مگر كسي بشنود.يا من،يا تو يا...مثل امروزي را ميديد كه همهمان ديگر نمي بينيم.چشممان تاريك است.وجودمان تاريك است.اتاقمان تاريك است.كوچه و خيابان تاريك است.محفلمان تاريك است.(بگذريم از كارنامهمان كه تاريك است) امروزي را مي ديد كه روشن نمي شويم الا به شمع،چه كرديم؟خاموشش كرديم؟واي برما... .
صبركن... انگار تو هم ... دارد چيزهايي يادت مي آيد.خوش به غيرتت.يادت آمد چه ميگفت؟ميگفت: شهدا شمع محفل بشريتند.بله امروز را ميگفت، يادت آمد،ما را ميگفت،شهدا را مي گفت.
رنجنـامه
محمدهادي عليبابايي
ديروز بود كه آن زن، سرش را بالا ميگرفت و هر وقت از او هويتش را ميپرسيدند، بادي به گلو ميانداخت و با افتخاري عجيب ميگفت: مادر شهيد... اما امروز، در و ديوار شهر شهيدپرور، سخنها ميگويد.از آن عكسي كه بر در و ديوار سيماني كشيده شده بود، حالا فقط يك لكهي رنگي مانده و اسم ناخوانايي كه به رنگ خون است.اما كمي رنگش پريده، شايد خجالت ميكشد، خجالت از اينكه نايب يك آسماني باشد، آن هم در اين وضع. امروز ديگر نئونهاي غول آسايي كه تصوير نيمه عريان .... را يدك ميكشند، مانع ديده شدن تابلوي آبي رنگ سركوچه است كه در ميان زنگارهاي 10، 12 سالهاش نوشته شده كوچه شهيد.... امروز ديگر گروه اركستر .... چشمها را نوازش ميدهد و به رهگذراني كه شايد ميخواستند از همان راه دور، سلامي به شهداي گمنام بدهند، ميگويد كه: شادي بخش مجلستان هستيم.ولي نميدانم كدام نوايش ميخواهد شاديبخش قلب ترك خوردهي پيرمردي باشد كه حالا از پسرش تنها يك عكس كهنه در جيب دارد، ولي فردا براي نشان دادن پيشرفتمان، از آن مادر شهيد كه قدش خميده ميخواهيم تا دستش را بر روي چشمان كم سويش بگيرد.البته اگر نميخواهد خون سرخ فرزندانش را زير سرخي صورتهاي بزك كرده ببيند و شايد هم از فرزندي كه از 5 سالگي ديگر پدرش را به جز در خواب و رؤيا نديده است، بخواهيم كه از زبانهاي نيشدار آزرده نشود و از پچ پچ همسايهاي كه از ويلاي شمالشان و يا از سهميهي دانشگاه خانوادهي شهيد ميگويد و زيرچشمي نگاه كردنها، خم به ابرو نياورد و فقط در مجلس عروسيش از نوازندگان گروه موسيقي .... بخواهد تا با دستگاه بندري برايش ملودي غربتش را بنوازد و بدون ني، درد دلش را با پدر بگويد.به پسر شهيد .... بگوييم: در خيابان، انگشت سبابهات را در گوشَت فروكن، مبادا لبخند تلخي كه به خاطر موسيقي اتومبيل فرزند آقاي .... ميزني، وي را بيازارد و به دختر شهيد .... بگوييم: كه شبها چسب بر دهانش بزند، نكند ضجهي نيمه شبش، ميهمانان جشن آقاي... را به فيض تمام نايل نكند و يا صداي موزيك ضربدار مجلسشان به ناله و گريه خراب شود.
بعد از شهدا
محمد هادي علي بابايي
با توام، به اين سو و آن سوي خود نگاه ميكني؟ شايد كسي را بيابي تا اين بار را بر دوش او بيفكني؟ ترديد نداشته باش، آري با توام، از خودت ميپرسم، ديگر زمان آن نرسيده كه از خودت بپرسي؟آيا ديگر احساس خجلت نميكني؟گر چه خجلت و شرمندگي را سالهاست كه فراموش كردهاي.شرمندگي از آن استخوانهاي برهنهاي كه هر كدام، پلهاي از نردبان ترقيات را ساختند.شرم از آن خون سرخي كه يك بار ريخته شد و هنوز هم وزن كرسي رياست را برخود حس ميكند و خجالت از آن خاكي پوشان،كه خاك را به نظر كيميا ميكردند.سالها پيش ميبايد خودمان را مسئول ميكرديم، به اين سئوال كه « بعد از شهدا چه كردهايم؟؟؟ » آن زمان كه بايد نفسمان را مورد خطاب و عتاب قرار ميداديم و اين سئوال را از او ميپرسيديم، نفسمان به خوابي عميق بود.آن زماني كه بايد به واسطهي ضجههاي پيرمردان و پيرزنان داغ ديده، خواب عميقش را ميدريديم، ديوارههاي دلمان را ضد صدا كرديم، وجدانمان در اين خواب عميق، به آرامي غرق شود.چشم و گوشمان را بستيم تا واقعياتي را كه نميخواهيم بدانيم، نه ببينيم و نه بشنويم. به هر حال، گذرانديم ايام را و گذشت.ولي آيا نميخواهيم قبل از آنكه به حسابمان بكشند، خود را محاسبه كنيم؟ باز هم ميگويم: با توام، آيا وقت آن نرسيده كه به جاي حواله كردن مسئوليتها، بر دوش اين و آن، يك بار هم كلاه خود را به مسند قضاوت بنشاني و خود را به سئوال بكشي؟آيا نميخواهي اولياء نعماتت را ياد كني؟ آيا نميخواهي لبخند رضايت افلاكيان را به سمت خود ببيني؟
ديگر وقت آن است كه بپرسي از خود و از جانب شهدا، گذشت زماني كه بايد ميپرسيديم از خود، بعد از شهدا چه كردهايم؟ ولي نپرسيديم !!! به قول آن اهل دلي كه ميگفت : امروز روزي است كه بايد بگوييم: بعد از شهدا چه نكردهايم ؟؟؟!!!
اين داستان امنيت !!
محمد هادي علي بابايي
يكي بود يكي نبود.زيرگنبد كبود، غير از خدا هيچ كس نبود.روزي بود و روزگاري بود.در اين سوي شيراز و آن سوي بوشهر، بن بستي به نام كازرون واقع شده بود،با مردمي خونگرم و دوست داشتني كه البته از براي، فراواني و وفور نعماتِ زميني و آسماني، هيچ دغدغه و يا مشغوليت خاطري نداشتند.اما پس از مدتي مردم شهر كه خوشي بر سر دلشان سنگيني عجيبي را ايجاد كرده بود، به خاطر رفع تنوع هم كه شده، بانگ برآوردند كه « ما امنيت ميخواهيم » حال بماند كه چه دستهايي در كار بود كه اين گونه مردم را به حرف درآورد.القصه اين كه اين مردمِ پرتوقع در هر جمعي، چه كوچك و چه بزرگ، از جمع درِمغازه گرفته تا در حضور رئيس جمهور با آن لهجهي شيواي خويش ميگفتند: « هَمِي چيمو آراسّن، كاردِ كُل مو بيمُسّن » خلاصه جونم واسطون بگه كه پس از مذاكرات، محاورات، مناظرات، مجادلات، مقاتلات و....عدهاي خالص و مخلص، توانستند وجدان به خواب فرو رفتهي مردم را به واسطهي حرفهاي جذاب و يا به ضرب و زورِ تهديد و يا به صرف شيريني و شام، بيدار كنند.و اين وجدان محترم اين چنين مردم را ساكت فرمود كه :« اولاً شما چه ميدانيد امنيت يعني چه ؟ ثانياً بي انصافي نكنيد، چون در ايالت .....آمريكا كسي جرأت ندارد از اتومبيل خود پياده شود آنگاه شما گير دادهاي به 53 كشته در 52 هفته؟ آخر چرا ؟ تازه، لطفاً بيانصافي نكنيد.اين كه ساعت 20 نيمه شب تا 10 كله سحر، كسي نميتواند از منزلش خارج شود كه بيامنيتي نيست، حالا مگر چند نفر را ساعت 10 در خيابان كتك ميزنند؟ ضمناً اگر دقت ميكرديد ميديديد خيلي وقتها اتومبيلها در خيابان حركت ميكنند و پس از بازگشت، صاحبشان در كمال تعجب متوجه ميشود، ماشينش سالم است.اين هم از اين حكايت.شايد حكايات ديگري در اين مورد آمده را بعداً نقل فرماييم.
نتايج اخلاقي حكايت :
1ـ يك كازروني عاقل حرف از امنيت نميزند.
2 ـ هر كه بيش از حد پيرامون مسأله خطير امنيت بحث كند ( از جمله راوي حكايات دست انداز )، پروندهاش به شوراي عالي امنيت ارجاع داده ميشود.
3 ـ اگر احياناً شبي از خانه خارج شديد و به سلامتي، زنده باز گشتيد، ماجراي خود را تعريف كنيد تا كسي گمان نكند واقعاً امنيتي نيست.
4 ـ و اگر هم به سلامتي به آن دنيا مشرف شديد به خواب دوستان بياييد و بيان كنيد كه مشكلي نيست و همه چيز سِير معمول خود را انجام ميدهد.تا درس عبرتي باشد براي سايرين.
رنجنامه
محمدهادي علي بابايي
مينويسم از ...
ميگفت ، چرا همهاش ميگويي شهيد؟ چرا فقط در مورد شهدا و خانواده شاهد و شهادت مينويسي؟ اين همه موضوع روز،همه هم داغ، چيزي بنويس كه مردم خوششان بيايد، چيزهايي بنويس كه مردم اطلاعاتشان زياد شود.ميگويم: از كي بنويسم؟ از چپ؟ يا از راست؟مگر جز اينها، شهدا را ميگويم، مصداق صراط المستقيم ميبيني؟ از كي بگويم؟ از چه بنويسم؟ از بنزين و سهميه بندي بنويسيم يا از مشكل آب و ...؟ نبايد بنويسم از زناني كه مرداني را از دامنشان به معراج رساندند و حالا ... حالا پي سرپناه بيمنت ميگردند؟ نبايد بنويسم از كساني كه سهواً ـ يا زبانم لال، عمداً كفِ كفشهاي مارك دارشان روي خون شهدا جا مانده و لحظه به لحظه آن را بيشتر ميفشارند ...؟ نبايد از همت و خرازي و باكري بنويسم، تنها به اين جرم كه به روز نيستند؟ مشخص است، كساني كه عمري از ما پيشاند، به روز نيستند. ميخواهي بنويسم كه چرا وزير عوض ميشود ولي ننويسم كه چرا نام شهدا از كوچه و خيابان برداشته ميشود؟ ميخواهي بنويسم كه كي اصلح است و كي صالح مقبول و ننويسم كه عدهاي با سخنانشان و عدهاي با سكوتشان به شهدا خ..ي...ا...ن...ت... .
كجا بودم؟ چه ميگفتم؟ ( اصلاً نميگفتم، مينوشتم ) چه مينوشتم؟ شهيد را ميگفتم ( يا مينوشتم ) يا مادرش را؟ يا كسي كه ميگفت؟ شهادت را ميگفتم يا سياست را؟
ميگفتم،هنوز هم ميگويم، اگر مستحقتر از اين افلاكيان كه زماني ميان خاكيان ميزيستند، پيدا كردي بگو تا برايشان بنويسم...
ترجمه آیات 2 الی 9 سوره مبارکه : الحجر
به نام خداوند بخشنده و مهربان
1- کافران ای بسا آرزو کنند که کاش مُسلم و خداپرست بودند .
2- ای رسول ما این کافران لجوج را به خورد و خواب واگذار تا آمال دنیوی آنان را غافل گرداند ، نتیجۀ این کامرانی را به زودی خواهند یافت .
3- و ما هیچ ملک و ملتی را هلاک نکردیم جز به هنگام معین .
4- اجل هیچ قومی از آنچه در علم حق معین است یک لحظه مقدم و موخر نخواهد شد .
5- کافران گویند ای کسی که قران از جانب خدا بر تو نازل شده به عقیده ما محققآ دیوانه ای .
6- اگر راست می گویی ( و بر تو فرشتگان خدا نازل می شوند ) چرا فرشتگان بر ما نازل نمی شوند ؟
7- بگو ما فرشتگان را جز برای حق نخواهیم فرستاد و آن گاه که بفرستیم دیگر کافران لحظه ای بر هلاکتشان مهلتی نخواهند یافت .
8- البته ما قران را بر تو نازل کردیم و ما هم او را محفوظ خواهیم داشت .
حسين زمان(عج)
چه آمده بر سر شهرما، چه ها رفته است
كه جاي پاي شهيدان، ز يادها رفته است
تجمل از سر اين شهر از چه ميريزد؟
حجاب از تن اين كوچهها چرا رفته است؟
مترسكان به چه جرأت به راه افتادند؟
لهيب غيرت رزمندگان كجا رفته است؟
ميان پيچ و خم زندگاني دنيا
توانِ رزمي پيش كسوتان ما رفته است
ببين حسينِ زمان و شنو صدايش را
صداي هَل منِ او تا دل خدا رفته است
بيا ز واقعهي كربلا بگير عبرت
سر حسين چرا روي نيزهها رفته است؟
بسیج در بیان مقام معظم رهبری
- سالگرد تشکیل بسیج مستضعفان، یادآور خاطره پرشکوه مجاهداتی است که در دوران هشت ساله جنگ تحمیلی، زیباترین تابلوهای ایثار و فداکاری همراه با نجابت و فروتنی و توأم با شجاعت و رشادت را ترسیم کرده است. خاطره جوانمردان پاکدامن و غیوری که شیران روز و زاهدان شب بودند و صحنه نبرد با شیطان زر و زور را با عرصه جهاد با نفس اماره به هم آمیختند و جبهه جنگ را محراب عبادت ساختند. جوانانی که از لذات و هوسهای جوانی برای خدا گذشتند و پیرانی که محنت میدان جنگ را بر راحت پیرانه سر ترجیح دادند و مردانی که محبت زن و فرزند و یار و دیار را در قربانگاه عشق الهی فدا کردند؛ خاطره انسانهای بزرگ و کم ادعایی که کمر به دفاع از ارزشهای الهی بستند و از هیبت دروغین قدرتهایی که برای حفظ فرهنگ و ارزشهای جاهلی غرب به مصاف ارزشهای الهی آمده بودند، نهراسیدند.
گرامیداشت هفته بسیج 2/9/68
علت دشمني ها با دولت نهم
جهت گيريهاي ديني و ارزش گرايي انقلابي از ويژگي هاي بسيار برجسته و ممتاز دولت اصولگراي نهم است. در ارزيابي عملكرد دولتهاي بعد از انقلاب اسلامي در طي 28 سال گذشته، شايد هيچ شاخص و معياري را نتوان يافت كه وزن آن به اندازه شاخص ومعيار جهت گيري ديني و ارزش گرايي انقلابي باشد. سيره سياسي حضرت امام (ره) و رهبر معظم انقلاب اسلامي همواره حمايت از دولتهاي منتخب بوده است. لكن دولت نهم به دليل ويژگي خاص، مورد توجه خاص رهبر فرزانه انقلاب اسلامي قرار دارد و علي القاعده تا مادامي كه اين ويژگي خاص و برجسته وجود داشته باشد، اين دولت مورد حمايت خاص و ويژه رهبري خواهد بود.
فرصت کردید...
فرصت کردید خدا را یاد کنید
او را فریاد زنید
از او بخواهید
سکوت را بشکنید
صادق باشید
دل را به دریا بسیارید
و از تقدیر نهراسید
فرصت کردید فکرتان را اتو بزنید
اخلاقتان را شانه کنید
رفتارتان را بشویید
فرصت کردید سری به آینه بزنید
بودنتان را مرتب کنید
خودتان را دوست داشته باشید
چشم های غبارآلودتان را پاک کنید
فرصت کردید تمام شیشه های کدورت را بشکنید
عشق و یکرنگی را فرا بخوانید
مهر را جایگزین جدایی ها کنید
خلاصه ی کلام
فرصت کردید زندگی خود را خانه تکانی کنید
شبهای قدر احمدینژاد!
مدتی بعد از عید فطر سال گذشته جلسهای خصوصی داشتیم با دکتر علی احمدی رییس دانشگاه پیام نور در مرکز بررسیهای استراتژیک ریاستجمهوری؛ در لابهلای بحث، حرف از نظر آقای احمدینژاد دربارهی دانشگاه پیام نور و برنامه بلندمدتشان برای آموزش عالی شد که ایشان خاطرهای را تعریف کردند. ادامه مطلب نقل قول مستقیم از آقای دکتر علی احمدی است:
خدا با عاقلها حرف مي زند !
محمد صالح مقدسی
1. قرآن كريم، عقل سليم را مخاطب خود قرار داده است :
كذلك يبين الله لكم آياته لعلكم تعقلون [بقره 242]
بدين گونه، خداوند آيات خود را براى شما بيان مىكند، باشد كه بينديشيد.
ته مانده
اين شهر غير حرف چيزي ميخورد؟نه
جز حرف مثل برف چيزي ميخورد؟ نه
آقا ببخشيد از سئوالم، شيعه هستيد؟
آن روزها بوديد! آيا ....؟ بت شكستيد؟
تكليف من، تو، ما، شما، آنها چه باشد؟
اين شهر تا كي در خم يك كوچه باشد؟
من، تو، شما، مائيم يك ماي خيالي
آنها همه باغند اما پر زكالي
ما با هواي ماه در چاه رفتيم
بر روي كشت انبياء هم راه رفتيم
كم كم تمام بركهها خشكيد، سخت است
دنيا به وضع و حال ما خنديد، سخت است
خون شهيدان بر زمين مانده بياييد
مانده است، آيههاي ناخوانده بياييد
يك مالك اشتر صدايش در بيايد
وقتي علي تنهاست، يارياش نمايد
در مشكهاي معرفت ته ماندهاي هست
سربازهاي سينه زن، فرماندهي هست
اي پيرهن مشكي به تنهاي محرم
هر روز عاشوراست ، برخيزيد با هم