الگوی اعتیاد در کشور به سرعت در حال تغییر بوده و مصرف مخدرهای جدید رو به افزایش است، به طوری که عنوان می شود سهم "کراک" در بازار مصرف کشور به 15 درصد رسیده است.
بر اساس آخرین آمار اعلام شده ، در بین معتادان کشور دانش آموزان نیز مشاهده میشوند و از آن مهم تر اینکه بسیاری از دانش آموزان دبیرستانی با مواد مخدر صنعتی و جدید همچون "شیشه" و "کراک" کاملا آشنا هستند.
کراک، نوعی هروئین است که تا حد امکان اشباع شده یعنی یک گرم کراک از 10 تا 100 گرم هرویین به دست آمده است اما اعتیاد آن نسبت به هروئین بسیار شدیدتر و ترک آن بسیار مشکل تر است.
بر اساس تحقیقات به عمل آمده الگوی اعتیاد در کشور به سرعت در حال تغییر است و مصرف مواد جدید همچون کراک رو به رشد است به طوری که مصرف این مواد هم اکنون به 15 درصد در بازار مصرف کشور رسیده این در حالی است که سهم هروئین با 40 سال سابقه 21 درصد است و این زنگ خطری آزار دهنده است.
به گفته دکتر محمدحسین فرجاد، استاد دانشگاه و آسیب شناس اجتماعی؛ روند ورود مواد خطرناکی همچون کراک به کشور در حالی به سهولت انجام می شود که تا کنون هیچ اقدام جدی در جهت ممانعت از ورود و توزیع آن در جامعه صورت نگرفته است و با چنین وضعیتی، افزایش تقاضا برای مصرف آن، چندان عجیب به نظر نمی رسد.
وی معتقد است که میزان مصرف کراک به شدت در بین نسل جوان در حال افزایش است و این امر به طور حتم، میزان مرگ و میر را طی سالهای آتی افزایش خواهد داد.
در حالی که گفته می شود میانگین سنی معتادان کشور 32 سال است، باید به این نکته نیز اشاره کرد که این میانگین رو به کاهش گذارده است. به طوری که میانگین سنی اعتیاد در کشور طی سالهای اخیر یک تا 1/5 سال کاهش یافته است.
از سوی دیگر، شیوع اعتیاد در بین مردان 93 و در میان زنان 7 درصد است که البته ارائه آمار دقیق در مورد زنان معتاد به دلایل مختلف دشوار است و امکان بیشتر بودن این رقم نیز وجود دارد.
کراک بر خلاف هروئین، تریاک و حشیش و...، بو ندارد و مصرف آن بسیار آسان است. آنچنانکه یک یا دو دقیقه پس از مصرف آن در یک محیط در بسته و کوچک نیز، کسی متوجه نخواهد شد.
همچنین، اغلب معتادان از سطح تحصیلات پایینی برخوردار بوده و زیر دیپلم و دیپلم هستند که اهمیت نقش آموزش و پرورش در پیشگیری از اعتیاد بسیار حائز اهمیت است.
اعتیاد در همه اقشار و مشاغل وجود دارد اما کارگران بیشتر از سایر مشاغل در معرض خطرند به طوری که طبق نتایج تحقیقات 15 درصد از کارگران ساده و 17 درصد کارگران ماهر در معرض خطر این معضل هستند. پس از کارگران، رانندگان درون شهری و برون شهری در معرض خطر اعتیاد هستند.
نیمی از معتادان از طریق دوستان به مصرف مواد مخدر روی آورده اند و متاسفانه محیط کار نیز در شیوع مصرف مواد مخدر نقش زیادی دارد که در طول سالهای گذشته رشد اعتیاد از طریق محیط کار دو برابر شده است.
وجود بستگان نزدیک معتاد در خانواده، یکی دیگر از عوامل اعتیاد سایر اعضای خانواده است. مهمانی های دوستانه، کوچه و خیابان و محیط کار محل هایی هستند که معتادان به عنوان اولین مکان مصرف مواد مخدر، از آنها نام میبرند.
به گفته یک روانپزشک؛ کسب لذت، کنجکاوی، مشکلات روحی، در دسترس بودن، بیماری جسمی و درد به ترتیب با بیشترین فراوانی علت روی آوردن نوجوانان و جوانان به مصرف مواد مخدر است.
در حال حاضر؛ تریاک با 70 درصد، هروئین 30 درصد و حشیش 24 درصد، بیشترین مواد مخدر مصرفی در کشور است که غالب ترین روش مصرف، تدخین (دودی) بوده و تزریق، خوردن و انفیه به ترتیب در مراحل بعدی قرار دارد.
بیشترین فراوانی سن تزریق با 35 درصد 20 تا 24 سال است و 25 تا 29 سال نیز در رده بعدی قرار دارد.
از سوی دیگر، 45 درصد معتادان تزریقی سرنگ خود را به یکدیگر قرض می دهند که این موضوع در شیوع بیماریهای پرخطر همچون ایدز و هپاتیت تاثیر زیادی دارد.
ماجراي برج جنجالي شيراز
نکته جالب نامعلوم بودن صاحبان اصلي آن است
ماجراي برج شيراز كه چندي است به بحث داغ محافل سياسي و رسانه اي استان فارس تبديل شده و اخبار آن به رسانه هاي سراسري نيز كشيده شد ، همچنان ادامه دارد و موضع گيري عليه اين پروژه هر روز بيشتر مي شود.
واقعيت اين است که سازو کارهاي "نقد" در جامعه ما دچار اشکالات و نارسايي هاي جدي است و بي تعارف، اين اشکال و آسيب هم در بخش هاي مختلف حاکميت ديده مي شود و هم در طيف نخبگان و روشنفکران .
يکي از بنيادي ترين مشکلات جامعه ما اين است که هنوز مرز بين "نقد" و "تخريب" در آن مشخص نيست و از همين جهت، زيست و کارکرد و فعاليت بسياري از نهادها و مفاهيم گروههاي سياسي و اجتماعي در کشور ما عقيم مانده است.
بدون ترديد، مقدمه "اصلاحات"، وجود نقد روشن و دقيق و عالمانه و البته اصولي از مشکلات و آسيب هاي جامعه و حاکميت است، اصلاح طلبي بدون داشتن يک تصوير کامل وجامع از مشکلات کشور، به هرج و مرج سياسي و غوغاسالاري و حاکميت "حرافي سياسي" تبديل مي شود، اصولگرايي کور و متصلب هم سرنوشتي جز تحجر و عقب گرد ندارد، راهي که رهبر معظم انقلاب به دانشجويان نشان دادند، همان "راه ميانه و وسطي" است که اسلام براي امت محمدي(ص) پسنديده است.
اشکال و آفت عمده منتقدين( اعم از اپوزسيون سياسي و نخبگان و ..) اين بوده و هست که نقد براي آنان به مفهوم "فحاشي سياسي" تقليل پيدا مي کند و حتي به نوعي براي آنها "هويت" و محل ارتزاق سياسي مي شود، از اين دست منتقدان بي هنر، متاسفانه کم هم نداريم، کافي است به گروههاي کوچک و بزرگ و رنگارنگ و البته بي خاصيت خارج نشين يا بعضا برخي گروههاي داخلي "نق زن! نگاهي بيفکنيم تا مصاديق آن براي ما روشن شود.
در حقيقت اين سخنان صريح از زبان شخص اول مملکت، به خوبي مي تواند مرز ظريف بين نقد و پرخاش و انتقاد عالمانه را با پرخاش جويي هاي سياسي روشن و تبيين کند و از اين جهت بايد گفت سخنان اخير رهبر انقلاب مي تواند يک مبداء جدي براي حل بيماري تاريخي نقد و نقادي در جامعه ايراني قرار گيرد.
واقع قضيه اين است که سخنان اخير مقام معظم رهبري را نبايد يک سخن جديد و غيرمنتظره تلقي کرد، اگر به نصايح و هشدارهاي ايشان در طول سالهاي اخير توجه کنيم، ايشان همواره دولت و نهادهاي اجرايي کشور را از "کم ظرفيتي و پرخاش در مقابل نقد" برحذر داشته بودند، همچنين بايد توجه داشت که ايشان همچنين مبدع گفتمان هايي چون "آزاد انديشي، مردم سالاري ديني، اصولگرايي اصلاح طلبانه و ... بوده اند .
بايد صادقانه پذيرفت که ظرفيت و افق ديد رهبري حقيقتا فراتر از گروههاي سياسي است.
محور ديگري که مي توان در سخنان مقام معظم رهبري رصد کرد، دغدغه پايان دادن به برخي سوء تفاهمات و تلخي ها بين طیفی از دانشجویان و نظام است، واقعیت این است که به دلیل عواملی چون " استفاده ابزاری احزاب و گروههای سیاسی از دانشجویان در سالهای گذشته، ضعف تئوریک گروههای دانشجویی و سوء استفاده بیگانگان و ..." نوعی حالت سردی و تقابل بین طیف هایی از دانشجویان و نظام اسلامی ایجاد شده بود، سخنان پدرانه رهبر معظم انقلاب هم در جلسه اخیر با دانشجویان ( و هم در دیدارهای قبلی) را می توان در جهت اصلاح این رابطه و رفع سوء تفاهمات دانست، به راستی اگر فضای نقد واقعی و منصفانه در داخل کشور مهیا شود، دشمنان این مرز و بوم چه روزنه ای برای نفوذ و ورود به میان نخبگان و دانشجویان ایرانی پیدا خواهند کرد؟
از طرف دیگر، سخنان صریح رهبر معظم انقلاب در مورد عالی ترین رکن نظام جمهوری اسلامی(ولایت فقیه)را می توان خط بطلان روشنی بر تفسیر و تاویل های فرا ماورایی! و عقل ستیز از مفهوم "ولایت فقیه" توصیف کرد که متاسفانه در سالهای اخیر رواج خاصی هم پیدا کرده بود(البته رهبری چند سال قبل هم با تقبیح و رد مفهوم "ذوب در ولایت" یکی از آفت های سیاسی جامعه را اصلاح کرده بودند)
نکته آخری که می توان به آن اشاره کرد این است که سخنان اخیر حضرت آیت الله خامنه ای در تضادی روشن با دیدگاه افرادی است که برای خود تخصص " تاویل سخنان و درک عمق و قلب سخنان رهبر" را قائل هستند. بنابراین لازم است که این طیف دلسوز از هواداران و معتقدان به انقلاب و نظام اسلامی هم دیدگاه و ذهنیت خود را در این مورد اصلاح کنند.
ليوان را زمين بگذار
شاهد
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد از شاگردان پرسيد : به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :
خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند . و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد
و همه شاگردان خنديدند
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد .
اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود .
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد .
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ، هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد !
*****دوستان من ، يادتان باشد که ليوان آب را همین امروز زمین بگذارید .
*****زندگی همین است!
«مجتبي خامنهاي» و «مهدي هاشمي» همرزمان دوران دفاع مقدس
خاطرات سرداران دفاع مقدس نشان ميدهد در دوران اين حماسه، فرزندان برخي مقامات ارشد نظام نيز در مقطع عملياتها ياريگر رزمندگان اسلام بودهاند.
شهرسبز با نگاهي ريزبينانه به اين موضوع پرداخته و خاطرات دو تن از فرماندهان جنگ را به اين شرح به نقل از كتاب «خورشيد در جبهه» روايت ميكند :
سردار علي فضلي:
توفيقي بود که مدتي را در لشگر سيدالشهدا محضر برادر بسيار بزرگوارم آقا «سيد مجتبي» بوديم. ايشان مقطعي را که در لشگر سيدالشهدا بودند به من توصيه کردند که من را به عنوان آقاي حسيني خطاب کنيد، چون ما براي اداي تکليف و براي انجام وظيفه به اين جا آمدهايم نه براي نام و عنوان و فخر فروشي. در مقطعي که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند «آقا مصطفي» (فرزند ديگر آيتالله خامنهاي) در جبهه حضور داشتند، مخصوصا در توپخانه 15 خرداد و در يگانهاي ديگر بودند. حضورشان در لشگر 10 در سال 66 و در هنگام عمليات «بيتالمقدس 2»، «بيتالمقدس 4» و «والفجر 10» بود. آن مقطعي را که ايشان در لشگر سيدالشهدا بودند ما در «ماووت» مستقر بوديم. ويژگيهاي زيادي ما از ايشان در آن مدت ديديم، توقعشان همانند يا کمتر از توقعاتي بود که ساير رزمندگان داشتند، هيچ گاه نديدم چيزي بيشتر از ديگر رزمندگان بخواهد و يا حتي اشارهاي بکند، بلکه کمتر از آن را قانع بودند. سعي بر اين داشتند که در جاهايي که امکان خطر بيشتري هست حضور داشته باشند و در مکانهاي امن تعيين شده نباشند. رفت و آمد و سرکشي به خط مقدم را هميشه جزو مبناها و ملاک خودشان قرار ميدادند، به موقع با بچهها شوخي و مزاح هم ميکردند، در مورد اقامه نماز يک ويژگي خاصي داشت، سعي داشت هنگامي که جماعت نبود نماز خود را در جاهاي خلوت و تاريک که افراد کمتر حضور داشتند به جا آورد. ما آنجا چادرهاي زيادي داشتيم، اما ايشان براي نماز و راز و نياز، چادرهاي پرت و دور را انتخاب ميکرد. اين حالت در طول مدتي که ايشان در لشگر بودند تکرار ميشد و کار يک بار و دو بار نبود.
بزرگواري خاصي در ايشان بود؛ مثلا يادم ميآيد قرار شد ما براي دو هفتهاي به سمت دشت پاريزي عراق برويم. جلسهاي گذاشتيم و به آقا مجتبي گفتيم بين شما و آقاي مهدي هاشمي فرزند آقاي هاشمي رفسنجاني يکي از شما ميتوانيد بياييد، چون مسئوليت ما خيلي سنگين است و مشکل ميشود، ممکن است دو سه هفتهاي سفر ما طول بکشد و حوادث خطرناکي پيش رو داريم و احتمال برخورد با گروهکها و با ارتش عراق خيلي زياد است، بنابراين هر دوي شما مصلحت نيست بياييد، ما يک کدامتان را ميبريم. هر دو شديداً مايل بودند که همراه ما باشند ولي از روي اطاعت پذيري گفتند: هر چه که تکليف ما هست بگوييد ما همان را انجام ميدهيم. ما از ايشان خواهش کرديم که شما نياييد و فقط آقاي مهدي هاشمي را ميبريم، سيد مجتبي ماند. ما رفتيم و پس از چند روز به سمت منطقه «والفجر 10»برگشتيم.به جهت حضور فرزندان مقامات مملکتي يک صفا و روحيه مضاعفي را در بين رزمندگان به وجود آورده بود.
سردار نورعلي شوشتري :
فرزندان آقا به دفعات در جبهه نبرد حاضر شدند و در عملياتهاي مختلف شرکت کردند؛ مثلا يک شب در عمليات «بيتالمقدس 3» بود که ديديم «آقا سيد مجتبي» با پسر آقاي هاشمي رفسنجاني، آن جا ظاهر شدند. آقا سيد مجتبي ناراحت بود، گفتم: چه شده؟ اشاره به عينکش کرد و گفت: اين لامذهب شکسته، گفتم: اين که ناراحتي نداره، گفت: آخه از عمليات عقب ميمانم و هي بايد به اين مشغول بشم. اين عمليات خيلي پيچيده بود و احتمال اسارت بعضي از نيروها ميرفت لذا بچههايي شرکت کرده بودند که پيش گام تر از همه بودند. من در اين فکر بودم که فرزند آقا و نيز فرزند آقاي هاشمي را از عمليات خط شکني دور نگه دارم، آنها هم اصرار داشتند که بايد شرکت کنند، البته آنها از اين که من ميخواهم آنها را دور نگه دارم بي خبر بودند. من به دوستانم پنهاني گفته بودم که عينک آقا مجتبي را درست نکنيد تا بچهها بروند و اينها عقب بمانند، اما در هنگامي که من مشغول صحبت با بي سيم و انجام کارهاي ديگر بودم، ايشان عينک را گرفته بودند و با يک سنجاق موقتاً درست کرده بود و با فرزند آقاي هاشمي راه افتادند به طرف خط، من هر چه کردم نتوانستم آنها را نگه دارم و رفتند. بعد با فرمانده لشگرشان تماس گرفتم و گفتم: اينها دارند ميآيند مواظب باش که در خط شکني شرکت نکنند. روز بعد که به منطقه رفتم، ديدم اينها روي ارتفاعات «قَشَن» جايي که در نوک نقطه دفاعي قرار داشت و در محلي که واقعا هم تخليه مجروح از آن جا سخت بود و هم رساندن مهمات و آذوقه خيلي مشکل بود، قرار گرفته اند. من با برادرمان فضلي صحبت کردم و گفتم: آقاي فضلي، اين دو نفر به جاي خطرناکي رفتهاند شهادتشان مشکلي نيست، اگر اسير شوند از نظر تبليغاتي برايمان خيلي گران تمام ميشود، ايشان گفت: من ديشب به آنها گفتم ولي داوطلبانه رفتهاند.
نمونه ديگر در عمليات «مرصاد» بود که من بهترين و دقيقترين اطلاعات را از اينها گرفتم. يک روز با تعداد زيادي از بچههاي بسيجي، براي جمع کردن اطلاعات، داخل سنگر گرد هم حلقه زده بوديم، سنگر شلوغ بود، من اول نمي خواستم اين دو نفر شناخته شوند ولي خود به خود مشخص شدند. در آن جا اين دو آقازاده چنان با شور و شعف کار ميکردند و چنان داوطلبانه آماده خط شکني ميشدند که روحيه افرادي که آنجا بودند چند برابر ميشد. من خودم از بچههاي بسيجي و کساني که در اطراف ما نشسته بودند شنيدم که ميگفتند ما فکر ميکرديم فقط ما هستيم ولي وقتي ميبينيم پسر رئيسجمهور و ديگر مقامهاي بالاي مملکت اين چنين خود را آماده نبرد ميکنند، روحيه ميگيريم و قدر نظام اسلامي و مسئولان آن را بهتر ميدانند .
شاهد (داستان کوتاه سیاسی )
در جنگلي كه شير[1] همواره سلطان است ، الاغي[2] بود كه خرده حسابي با گوسفندی[3] داشت . ( گوسفند يا هر حيوان آرام و بی آزار دیگر ، ولي چون داستان بنام گوسفند است همان را نوشته ام ) .
الاغ همواره بدنبال بهانه اي بود تا با روباه تسويه حساب نمايد ولي نمي شد .
لذا پيش شير رفت و به التماس افتاد كه فقط سه روز سلطاني جنگل را به من بسپار .
شير گفت : برو به دنبال كارت ! تو را چه به سلطاني جنگل؟!!!
بالاخره با گريه و التماس توانست شير را به اين امر راضي نمايدو جارچيان جار زدند و سلطاني الاغ را اعلام نمودند .
و حالا فرصت تسويه حساب بود !
بلافاصله به سمت منطقه اي راه افتاد كه مي شد روباه را در همانجا يافت ، به محض ديدن روباه با اشاره انگشت او را فرا خواند . هر چند كه روباه با رعايت تعظيم و احترام در شأن سلطان ، به سمت او آمد ولي الاغ به او گير داد كه چرا كلاه خود را كج گذاشته اي؟!! و او را زير مشت و لگد گرفت و تا مي خورد كتكش زد .
سپس با خود گفت : اين براي امروزش كافي است بقيه باشد براي فردا !
فردا روباه تا الاغ را ديد سريع كلاه خود را درست كرد الاغ او را فرا خواند و فرستاد برايش سيگار بگيرد .
روباه رفت و بهترين سيگار را برايش گرفت تا در شأن او باشد و نتواند گير دهد ، مثلاً سيگار برگ خريد و پيش الاغ برگشت .
الاغ سؤال كرد كه چه سيگاري گرفته اي؟ پاسخ داد بهترين سيگار كه برگ است برايتان گرفته ام .
الاغ باز او را زير مشت و لگد گرفت كه مگر تو نمي دانستي كه من وينستون مي كشم ؟!!! و امروز نيز بدين منوال گذشت .
فردا دوباره او را فرستاد تا برايش سيگار بگيرد ولي روباه مي دانست كه او بدنبال وينستون نيست بلكه بدنبال بهانه است لذا از تمام سيگارهاي موجود برايش خريد.
الاغ هر سيگاري كه روباه به او می داد را رد می کرد و سيگار ديگري را می خواست و روباه ، از همه سيگارها پيش خود داشت و به خيال خود تمام راههاي بهانه گيري را بسته بود .
الاغ تا چنين ديد گفت: اصلاً سيگار را ولش كن چرا كلاه خود را كج گذاشته اي !!!!!!!!!!!!؟
و دوباره همان جريان كتك كاري .
........
همه ما اخبار و گزارشهایی را كه مبني بر رفع اتهام هسته اي از كشورمان ، از طرف البرادعی بود ؛ شنيديم و خوشحال شديم .
آيا واقعا كسي شك و شبهه اي داشت يا نه ،كاري ندارم ؛
ولي لااقل آمريكا به خوبي مي دانست كه ايران به دنبال تسليحات هسته اي نيست و چنين بهانه اي را به ايشان نمي دهد ، با اين حال چه بهانه اي خواهد آورد؟ آيا نظر كارشناسان هسته اي را قبول خواهد كرد يا نه؟
به قول قدیمی ها :
كسي كه خوابیده است را مي شود بيدار كرد ، ولي كسي كه خود را به خواب زده ، هيچ وقت بیدار نمي شود !
بعضي ها شگردشان اين است كه براي اينكه طرف مقابل را بيشتر ناراحت كنند بهانه گیری می کنند .
این داستان بهانه گیری آمریکا را نشان می دهد ولی زهی خیال باطل که مردم ایران به هیچ وجه از حق مسلم خود دست بر نمی دارند حتی با بهانه گیری ها و تهدید های مختلف ...
با وجود ممنوعیت های قانونی، همچنان فروش بنزین با دبه در برخی جایگاههای عرضه سوخت ادامه دارد.
در روزهای پایانی هرماه تقریبا اکثر جایگاههای عرضه بنزین شاهد ازدحام و صفهای بسیار طویل هستند که وجود تاکسیها، وانتها و به عبارتی خودروهای غیرشخصی در این صف ها بسیار قابل توجه است. بسیاری از صاحبان این خودروها که از سوخت شدن باقی مانده سهمیه بنزین ماهانه خود که به مصرف نرسیده نگران هستند پس از پر کردن باک خودروهای خود اقدام به ریختن بنزین در دبه یا ظرفهای پلاستیکی می کنند.
این در حالی است که بر اساس بخشنامه صادر شده از شرکت پخش فرآورده های نفتی عرضه سوخت به غیر از باک خودروها در جایگاهها ممنوع و غیر قانونی است.
از روز بیستم به ویژه از بیست و پنجم هرماه دارندگان خودروهای عمومی(وانت بارها و نیسان ها و ...) برای استفاده از باقیمانده سهمیه بنزین خودروی خود، در تبانی با تعدادی رانندگان خودروهای شخصی وارد جایگاههای عرضه سوخت می شوند و علاوه بر پرکردن باک خود، بنزین سهمیه خود را با قیمتهای توافقی در اختیار دیگر رانندگان قرار می دهند.